گزارش حال

چند روز است به شدت مشغله و کارهایم زیاد شده است و همین باعث این شد به اینجا کم سر بزنم .

از انجا که دوست دارم حرفی که در اینجا میزنم مفید باشد و زمان مخاطب هدر نرود همان زمان کمی که سر زدم هم چیزی ننوشتم ولی برای فرار از کمالگرایی گفتم یک گزارش حال بنویسم تا همین گزارش به منزله ی گرم کردن موتور نویسندگی در اینجا باشد .

زمان دقیق لازم برای انجام کار

برای هر چیزی به اندازه ای که وقت لازم است باید زمان گذاشت

اگر برای چیزی زیادتر وقت بگذاری فسادآور است .

اگر وقت کمتر بگذاری از کیفیت و… مجبوری صرف نظر کنی .

برای کاری اگر یک هفته زمان نیاز هست و یک ماه زمان تعیین کنی موجب این می شود که سه هفته وقت هدر کنی , از آن طرف اگر برای همان کار یک هفته ای سه روز زمان بگذاری قطعا از خیلی استانداردها صرف نظر کردی .

این زمان اشتباه تعیین کردن در زندگی خیلی تاثیر خواهد داشت . شاید دو نفر با کارهای یکسان را ببینی ولی به خاطر زمان بندی متفاوت یکی شکست خورده باشد و دیگری فرد موفق .

بیاییم کمی در مورد زمانی که بر روی کارها میگذاریم فکر کنیم .

ملاک زمان دهی به کارها یک ملاک شخصی است . ممکن است من برای کاری دو هفته زمان در نظر بگیرم دوست من یک هفته . نمی شود گفت کدام درسته یا غلط .

خوش شانسی بدون تلاش

وقتی به کسی میگی خوش شانس یعنی همان نتایج رو میخواهی ولی بدون تلاش کردن .

کاری به این ندارم که آن فرد شایسته اون شانس هست یا نه و یا اینکه برای رسیدن به آن نتیجه تلاش کرده یا خیر , این طور گفتن معمولا ناشی از این طرز فکر است .

وقتی این طور فکر کنیم معمولا تلاش خاصی هم نمی کنیم و مدت طولانی خود را بد شانس قلمداد می کنیم بعد مدتی می فهمیم این طرز فکر در دیگر ابعاد زندگی هم رشد کرده و حالا شاید شخصیت یک بازنده را پیدا کرده باشیم .

نکته ی دیگر :

اگه کسی واقعا به تصادف به نتیجه ی خوبی رسیده است نمیتواند به ما کمکی کند .

همه شاهد این بوده ایم خیلی از کسانی که به تصادف به ثروتی رسیدند مانند ارث از پس مدیریت و افزایش آن به خوبی بر نیامدند و بعضی وقت ها حتی آن ثروت فساد آور هم شده است .

ما باید سراغ افرادی برویم که برای نتیجه ای تلاش کرده باشند آن ها اطلاعات مهمی دارند میتوان از آن ها کمک گرفت .

آمادگی ذهنی برای یادگیری بهتر

گاهی اوقات یک مطلب برای ما چند بار گفته می شود ولی به شکل قابل قبولی بر روح و جان ما نمی نشیند ولی آن را در جای دیگری یا با شرایط دیگری می شنویم با یک بار بیان , به طور کامل متوجه می شویم .

تا حالا شده موضوعی اصلا برایت جذابیت نداشته باشد ولی بعد یک مدت به اون علاقه مند بشوی ؟

چرا بعضی مسائل که قبلا خیلی روی آن ها متمرکز نبودیم الان به راحتی متمرکز می شویم ؟

حالا چرا این اتفاقات و مثال های از این شکل رخ میده ؟

یکی از دلایل این اتفاق ها آمادگی ذهنی هست . البته اکثر ما آمادگی ذهنی مون خودآگاه استفاده نمی کنیم و به صورت ناخودآگاه این اتفاقات می افتد.

مثلا ما کلی مطلب درباره ی بیماری های مختلف می شنویم که یا بهشون توجه نمی کنیم یا به سرعت فراموش می کنیم , کافیه یکی از آن بیماری ها را بگیریم اتفاقی که می افته اینه که اولا کلی اون موضوع برای ما مهم میشه و از این به بعد هر مطلبی که در اون , اسم بیماری ما باشه بهش توجه ویژه میکنیم و به راحتی مطلب رو درک می کنیم .

از طرفی دیگر حالا تمرکز کردن در اون مورد راحت تر است و ما می توانیم به راحتی ساعت ها مطلب راجع به اون بخوانیم , چون الان برای اون موضوع آمادگی ذهنی پیدا کردیم .

مثال دیگر یادگیری زبان است که فردی که سال ها زبان یادنگرفته است با رفتن به یک کشور خارجی در مدت کمی یادگرفته است که باز هم بحث آمادگی ذهنی پیش می آید .

شاید سوال شود اگر به کشور خارجی نرویم این آمادگی برای یادگیری زبان بوجود نمی آید ؟ جواب مثبت است . می شود در همین جا هم همان شرایط را بوجود آورد از جمله حضور در مکان های مستعد یادگیری زبان ارتباط اینترنتی با افراد خارجی و…

مثال دیگر جواب معما است اگر جواب معمایی زود گفته شود معمولا کمتر به آن توجه می شود ولی وقتی دیر گفته میشود و مخاطب کلافه می شود حالا جواب برای او مهم می شود کاری که در خیلی از فیلم ها انجام می دهند .

حالا چگونه میشود از این آمادگی ذهنی به نفع خودمون استفاده کنیم ؟

خیلی از ما از نداشتن تمرکز در کارمون یا فعالیت هامون ناراضی هستیم . حالا که آمادگی ذهنی با خودش تمرکز می آورد پس باید آمادگی ذهنی رو بوجود آورد .

یکی از کارها غرق کردن خود در اون موضوع است . اوایل سخت است ولی بعد مدتی که تجربه و دانش خود روبالا بردیم , حالا هر روز دنبال مصداق بیشتری میگردیم .

مصداق بیشتر = درگیری بیشتر .

حالا دیگه اون مطالب به ما نزدیک شده و چیزی که به زندگی ما نزدیک باشه به راحتی بهش توجه می کنیم .

آمادگی ذهنی یک چیز ثابت نیست و با تمرین امکان تغییرش هست .

کافیه برای کاری آماده ذهنی لازم رو داشته باشی از راحت انجام شدن اون کار شگفت زده میشی .

حواس پرتی عامل باختن در زندگی

همه تا در مورد حواس پرتی صحبت می شود از نقطه ی مقابل آن تمرکز هم صحبت می کنند

به نظر می رسد نقطه ی مقابل distraction یا حواس پرتی , traction یا همان میلی باشد که ما را به سمت کاری هل می دهد .

حالا می شود در موردش متفاوت صحبت کرد .

چیزی که به اندازه ی کافی برای ما جذابیت نداشته باشد معمولا با کوچکترین حواس پرتی از آن غافل می شویم .

اگر دقت کرده باشید در بازی های آنلاین به کمک استراتژی بازی سازی میل به بازی رو خیلی بالا می برند و فردی که بازی می کند به سختی حواسش پرت می شود .

از آن جایی که اکثر کارهای مفید و مهم در ابتدا سخت هستند و جذابیت لازم را ندارند معمولا خیلی زود درگیر حواس پرتی می شوند . که اگر فکری به حال آن ها نکنیم شاید زندگی خود را ببازیم .

اگر در کاری تمرکز لازم را نداریم به جای انواع و اقسام تکنیک های تمرکز , بد نیست مسئله را ریشه ای تر حل کنیم .

فکری به حال حواس پرتی کنیم .

موقع کار وقتی حواسمون پرت شد بپرسیم این کار جدید چگونه میل من را بالا برد ؟ چگونه از این جذب و کشش در کارهای مفید استفاده کنم ؟

این مطلب ادامه دارد …

یک سوال معجزه وار !

یک سوال ساده ای که در هر شرایطی می توانیم از خود بپرسیم ولی نیازمند جرات پاسخ دادن و وقت گذاشتن دارد , این سوال است :

چرا به آن نتیجه ای که میخواهم نمیرسم ؟

اگر می خواهیم مدیر یک سازمان شویم به جای ناله و اعتراض بپرسیم چرا من الان مدیر سازمان نیستم ؟

البته اوایل معمولا بهانه های واقعی و غیر واقعی می آوریم میگوییم فلانی پارتی داشته است یا من دیر به اینجا آمده ام من پول لازم را ندارم و…

اگر هر روز این سوال را از خودمون بپرسیم بالاخره به جواب های اصلی و تغییر دهنده می رسیم شاید در روز بیستم بگوییم من مهارت کار تیمی ندارم .

در این شرایط نمی گوییم دیگر همه چیز حل میشود ولی الان حداقل یک راه حل داریم و میتوانیم همراه با اعتراض یک عمل مفید هم انجام دهیم .

بعد مدتی دیگر کم کم اعتراض خود را کنار گذاشته و دنبال راه حل ها می گردیم .

شاید هنوز مدیر نشده باشیم ولی دیگر حداقل شخصیت یک مدیر را ساخته ایم و در فرصتی مناسب ما آماده هستیم .

این سوال رو می شود برای هدف های دیگر زندگی هم بپرسیم فقط نباید گول ساده بودن سوال رو بخوریم و برایش وقت نگذاریم .

داستان بیشتر جذابیت بیشتر

هر چه پیرامون یک موضوع بیشتر داستان وجود داشته باشد جذاب تر است .

هر چه این داستان ها جذاب تر باشد از نظر مخاطب محبوبیت ایجاد می شود .

مثلا طرفدارهای اپل هر کدام چند نوع داستان متفاوت برای خودشان دارند .

نکته ی جالبی که وجود دارد این است که مهم نیست کدام یک از این داستان ها درست یا واقعی است .

مهم وجود داشتن خود داستان است .

وقتی من با رفتن به یک کافه احساس خوبی را تجربه می کنم شروع می کنم به داستان بافی حالا صدها داستان راست و دروغ برای خودم ساخته ام و دیگر آن کافه برای من خاص است . حالا اگر کسی راجع به آن کافه چیز بدی بگوید شاید از مالک آن بیشتر واکنش نشان دهم به طوری که مخاطب بگوید خب حالا ! چرا اینطوری دفاع میکنی مگر مالک آن هستی ؟!

گاهی برای جلب نظر یک فرد نیاز نیست کارهای خیلی خاصی کنیم کافیه داستان های جذابی برای او به وجود آورده باشیم .

این داستان سازی ها چه در زندگی چه در شغل میتواند عامل رشد باشد .

گاهی رزومه ما میتواند بیانگر داستان های ما باشد گاهی حرف های دوستی میتواند برای دوستان دیگر برای ما داستان سازی کند و گاهی سکوت ما و…

زحمات یک سال خورده ای از دست رفت

بعد از یک سال خورده ای نوشتن در اینجا و زحمت برای سایت به دلایلی سایت به مشکل خورد و متاسفانه تمام مطالب از دست رفت .

شروع دوباره از صفر خیلی سخت است . از طرفی کلی از مطالب در دنیای اینترنت گم شد کلی خاطره صحبت و…

سعی می کنم نگذارم این ناراحتی مانع نوشتن من در اینجا بشود هر چند که این ناراحتی برای من هست و انکار نمیکنم .

از طرفی نیاز به تلاش دوبرابر برای سرحال شدن سایت دارم و در کنار مطالب جدیدی که خواهم نوشت از مطالب قدیمم هم هر چه پیدا کنم به آرشیو اضافه خواهم کرد .

از تمام دوستانی که سایت بنده را دنبال می کردند برای این چند روز که سایت درست نبود و مطالبی که از دست رفت عذرخواهی می کنم .

امیدوارم کنار شما دوستان عزیز دوباره نوشتن و صحبت های دوستانه و… را ادامه دهم .