معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد !

مدل اکثریت چیست ؟ همون مدل زنده بودن ، بدون زندگی کردن .

ما کاری که زیاد تکرار کنیم برامون نامرئی می شود و دیگر کمتر به آن توجه می کنیم , همین داستان برای خودمون هم هست اگر تکراری باشیم در جامعه دیده نمی شویم .

ولی یک نکته اساسی هم باید بهش توجه کرد اون هم این است : ممکن متفاوت باشی ولی چون اول راه هستی دیده نمی شوی و به اشتباه خودتو تکراری پیشبینی کنی و بیخیال کار شوی .

مثل اکثریت بودن و ناپدید شدن هم مزایایی دارد . وقتی مثل اکثریت باشی دیگر درد و اذیت های متفاوت بودن رو تحمل نمی کنی . راحت میتونی هر وقت مشکلی بود در منطقه ی امن خودت بمونی و…

ما راهی نداریم جز انتخاب یکی از این دو راه
نمی شود یک شب متفاوت بود یک شب معمولی

اینجوری عمل کردن تو رو به یک معمولی پر ادعا و طلبکار تبدیل می کند .

آدمایی که هر روز از همه جا شاکی هستند بدون اینکه خودشون کاری کنند .

برای متفاوت و شاهکار بودن باید :

از معمولی بودن فرار کرد ! معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد .

زندگی محدود ، تصمیمات نامحدود

در زندگی تعداد محدودی « بله » در اختیار ما قرار دارد و پیش از به کارگیری آن ها باید با تعداد بیشماری « نه » از آن ها محافظت کنیم .

زندگی به طرز دیوانه واری کوتاه است و ما به بهانه ی نیازردن آدم هایی که احترامشان چندان ارزشی هم برای مان ندارد ، وقت زیادی از زندگی خود را به خاک می سپاریم .

این ها جملات کریستین بوبن هست که خیلی این جملات برای من قابل فکر کردن و از طرفی آرامش بخش بوده است .

من هم به این نتیجه رسیدم که در زندگی محدودی که همه ی انتخاب ها محدود است بدترین انتخاب این است که همه ی گزینه ها را بخواهی .

کنار گذاشتن گزینه ی بد به مراتب از کنار گذاشتن گزینه ی خوب راحت تر است . اینکه برای سلامتی ات تصمیم بگیری سیگار نکشی خیلی راحت تر از این است که برای هدف مهمی که در زندگی داری ، از کسی که دوستش داری بگذری .

اکثر موقع ها که کسی تصمیمی را به عقب می اندازد بین انتخاب گزینه ی خوب و بد نیست بلکه بیشتر مواقع تعلیق در تصمیم گیری برای این است که نمیتوانیم درد کنار گذاشتن گزینه ی خوب برای رسیدن به گزینه ی خوب دیگر را تحمل کنیم .

چشم اندازی که فقط هشت درصد بهش میرسند !

Brian Rose Red Shirt look London Real style inspiration ...

Brian rose :

یک حقیقت واقعی که در مورد چشم اندازهای اوایل سال هست اینه که
75 درصد از کسایی که اول سال میگن : من دیگه چیزای بیخود نمیخورم ، من هر روز میرم باشگاه ، من هر روز ورزش میکنم ، من میرم دنبال یک شغل جدید ، من چیزهای جدید رو شروع میکنم ، فقط تا هفته ی اول انجام میدن یا دوام میارن یا بهش فکر میکنن ، بعدش رها میکنند .

فقط هفت روز !

بعد از هفت روز 25 درصد میمونن که بیش از هفت روز انجام میدن یا رها نمیکنن و واقعیت بد اینه که فقط 8 درصد مردم در اخر سال به اون چشم اندازی که مشخص کردن میرسند .

فقط هشت درصد !

این اتفاقی است که برای اکثر ما افتاده است تو این آمار یک سری خصوصیت هست که بهش اشاره میکنم . خیلی از مردم کلا در اول سال نه برنامه ریزی میکنند نه فکر می کنند این تازه اون جمعی است که برنامه ریزی کردند .

نکته ی دیگر چرا انقدر اوایل راحت برنامه ریزی میشود و تا یک مدت کوتاهی انجام میدیم ؟

معمولا اوایل کار حجم کار کم است امید به نتیجه بالا است شوق و انرژی کیفیت مطلوبی دارد و… ولی هر کدام از این ویژگی ها به مشکل خواهد خورد که نیازمند اصلاح است و خب کاری که اکثرا انجام میدهند چیست ؟ پاک کردن صورت مسئله ، گفتن این که این کارم به درد نمیخوره ، این کار مال من نیست ، دست زیاد شده ، الان دیر هست دیگه ، ریسکش بالا است رها کنم بهتره و…

این آمار هم باعث خوشحالی است هم باعث ناراحتی .

ناراحتی از این جهت که چرا باید یک جامعه در این عصر سرعت و اطلاعات نتواند یک برنامه درست و خوب بریزد که باعث پیشرفت خودش بشود و یا اگر برنامه ی خوبی میریزد چرا دنبال اجرای آن نیست .

خوشحالی از آن جهت که در چنین جامعه ای که اینگونه رفتار می شود موفق شدن آسان تر است چون با کمی برنامه ریزی و عمل موثر میتوان از خیلی ها متمایز شد ولی باید حواسمان باشد به این تمایز راحت قانع نشویم و سعی کنیم پیشرفت و رشد رو چنان ادامه دهیم که از زندگی خودمان فراتر بریم و به جامعه هم کمک کنیم .

وقتی هیچ کس تو را نمی بیند چه کاری انجام می دهی ؟

همه وقتی دارن نگاهشون می کنند تلاش می کنند اگه میخواهیم موفق شویم باید زمانی که هیچ کس ما رو نمی بیند تلاش کنیم

اگر بتوانیم خودمان را قانع کنیم و از پس خودمان و افکار و عمل مان بر بیاییم می توانیم خیلی کار انجام دهیم

اگر بخواهیم به جز خودمان کسی دیگری را قانع کنیم چون آن شخص همیشه با ما نیست تلاش ما محدود است ولی اگر بخواهیم خودمان را قانع کنیم چون همیشه حضور داریم باید بیشتر تلاش کنیم و واقع نگر تر به موضوعات نگاه می کنیم و بلند مدت تر برنامه خواهیم ریخت

جایی خوانده بودم کارهای واقعی کارهایی است که برای خودت انجام می دهی وقتی قرار نبوده انجام بدهی و کسی ازت توقع نداشته است . چه کارهایی را برای خودمان انجام می دهیم ؟

در زمان قرنطینه برای کرونا هستیم . بیشتر از هر زمان دیگری با خودمان تنها هستیم . همه تا حدودی ناراحت و کلافه هستیم ولی چه کسی در این زمان ها در حال کار مفید است ؟

از هر چیز چرتی بنویسید !

دیشب داشتم دفترچه خاطرات سال های پیشم را می خواندم . فقط یک توصیه دارم بنویسید !

همین از هر چیز ساده و مسخره ای بنویسید . لازم نیست جایی منتشر کنید . برای خودتان بنویسید . بعدا خواستید منتشر کنید نخواستید منتشر نکنید .

همه ی این ها بعدا بدرد خواهد خورد . فکر نمی کردم انقدر بتواند روی حال و زندگی من تاثیر بگذارد یا به دردی بخورد ولی نوشتم .

اشتباه می کردم به درد می خورد و خوب شد که نوشتم .

البته من مدتی است به جای روی کاغذ نوشتن انلاین در جاهای مختلف می نویسم .

روزهایی که بد بوده ام درس دارد . روزهایی که خوب بودم حال خوب

با زبان خودتون بنویسید از اینکه اینجا باید انقدر به کلمات و نوشتن اهمیت بدهم اذیت می شوم . چون حواسم را پرت می کند از حرف هایی که می خواهم بزنم .

شاید تصمیم بگیرم مضخرف نویسی رو اینجا ادامه دهم . چون برای عده ای مفید خواهد بود . و در اخر برای خودم مفید خوهد بود .

برای بار هزارم می گویم از نظر من محتوا از فرم مهم تره .

نمی گویم کلا به شکل و دیزاین کاری نداشته باشید ولی بذارین اولویت بعدی . اول خود حرف و محتوا است که مهم است . پس مخصوصا در این مطلب عکس نمی گذارم .

آمادگی ذهنی برای یادگیری بهتر

گاهی اوقات یک مطلب برای ما چند بار گفته می شود ولی به شکل قابل قبولی بر روح و جان ما نمی نشیند ولی آن را در جای دیگری یا با شرایط دیگری می شنویم با یک بار بیان , به طور کامل متوجه می شویم .

تا حالا شده موضوعی اصلا برایت جذابیت نداشته باشد ولی بعد یک مدت به اون علاقه مند بشوی ؟

چرا بعضی مسائل که قبلا خیلی روی آن ها متمرکز نبودیم الان به راحتی متمرکز می شویم ؟

حالا چرا این اتفاقات و مثال های از این شکل رخ میده ؟

یکی از دلایل این اتفاق ها آمادگی ذهنی هست . البته اکثر ما آمادگی ذهنی مون خودآگاه استفاده نمی کنیم و به صورت ناخودآگاه این اتفاقات می افتد.

مثلا ما کلی مطلب درباره ی بیماری های مختلف می شنویم که یا بهشون توجه نمی کنیم یا به سرعت فراموش می کنیم , کافیه یکی از آن بیماری ها را بگیریم اتفاقی که می افته اینه که اولا کلی اون موضوع برای ما مهم میشه و از این به بعد هر مطلبی که در اون , اسم بیماری ما باشه بهش توجه ویژه میکنیم و به راحتی مطلب رو درک می کنیم .

از طرفی دیگر حالا تمرکز کردن در اون مورد راحت تر است و ما می توانیم به راحتی ساعت ها مطلب راجع به اون بخوانیم , چون الان برای اون موضوع آمادگی ذهنی پیدا کردیم .

مثال دیگر یادگیری زبان است که فردی که سال ها زبان یادنگرفته است با رفتن به یک کشور خارجی در مدت کمی یادگرفته است که باز هم بحث آمادگی ذهنی پیش می آید .

شاید سوال شود اگر به کشور خارجی نرویم این آمادگی برای یادگیری زبان بوجود نمی آید ؟ جواب مثبت است . می شود در همین جا هم همان شرایط را بوجود آورد از جمله حضور در مکان های مستعد یادگیری زبان ارتباط اینترنتی با افراد خارجی و…

مثال دیگر جواب معما است اگر جواب معمایی زود گفته شود معمولا کمتر به آن توجه می شود ولی وقتی دیر گفته میشود و مخاطب کلافه می شود حالا جواب برای او مهم می شود کاری که در خیلی از فیلم ها انجام می دهند .

حالا چگونه میشود از این آمادگی ذهنی به نفع خودمون استفاده کنیم ؟

خیلی از ما از نداشتن تمرکز در کارمون یا فعالیت هامون ناراضی هستیم . حالا که آمادگی ذهنی با خودش تمرکز می آورد پس باید آمادگی ذهنی رو بوجود آورد .

یکی از کارها غرق کردن خود در اون موضوع است . اوایل سخت است ولی بعد مدتی که تجربه و دانش خود روبالا بردیم , حالا هر روز دنبال مصداق بیشتری میگردیم .

مصداق بیشتر = درگیری بیشتر .

حالا دیگه اون مطالب به ما نزدیک شده و چیزی که به زندگی ما نزدیک باشه به راحتی بهش توجه می کنیم .

آمادگی ذهنی یک چیز ثابت نیست و با تمرین امکان تغییرش هست .

کافیه برای کاری آماده ذهنی لازم رو داشته باشی از راحت انجام شدن اون کار شگفت زده میشی .

حواس پرتی عامل باختن در زندگی

همه تا در مورد حواس پرتی صحبت می شود از نقطه ی مقابل آن تمرکز هم صحبت می کنند

به نظر می رسد نقطه ی مقابل distraction یا حواس پرتی , traction یا همان میلی باشد که ما را به سمت کاری هل می دهد .

حالا می شود در موردش متفاوت صحبت کرد .

چیزی که به اندازه ی کافی برای ما جذابیت نداشته باشد معمولا با کوچکترین حواس پرتی از آن غافل می شویم .

اگر دقت کرده باشید در بازی های آنلاین به کمک استراتژی بازی سازی میل به بازی رو خیلی بالا می برند و فردی که بازی می کند به سختی حواسش پرت می شود .

از آن جایی که اکثر کارهای مفید و مهم در ابتدا سخت هستند و جذابیت لازم را ندارند معمولا خیلی زود درگیر حواس پرتی می شوند . که اگر فکری به حال آن ها نکنیم شاید زندگی خود را ببازیم .

اگر در کاری تمرکز لازم را نداریم به جای انواع و اقسام تکنیک های تمرکز , بد نیست مسئله را ریشه ای تر حل کنیم .

فکری به حال حواس پرتی کنیم .

موقع کار وقتی حواسمون پرت شد بپرسیم این کار جدید چگونه میل من را بالا برد ؟ چگونه از این جذب و کشش در کارهای مفید استفاده کنم ؟

این مطلب ادامه دارد …