شرایط برنامه ریزی

برنامه از روی قبل ریختن کارایی بیشتر و بهتری دارد و آن هم دو دلیل مهم دارد :

اول : اگر همون روز برنامه بچینی به احتمال خیلی زیاد سبک می چینی

دوم : فاصله زیاد امروز تا فردا باعث میشه برنامه را با فکر تر و اثربخش تر و قوی تر بریزی

اینو کسی میگه که هر دو برنامه را امتحان کرده است . من صبح همان روز برنامه ریختن را هم امتحان کردم باید اعتراف کنم به خوبیه ریختن برنامه در روز قبل نشده است.

فقط یک نکته اساسی و مهم باید رعایت شود چون ما از فردا و اتفاق های آن کاملا باخبر نیستیم حتما و حتما چند ساعت خالی بدون برنامه ریزی بذاریم حتی اگر در زندان انفرادی هستی و میدونی اتفاقی نمی افتد و کسی صدایت نمی کند و کاری با تو ندارد باز هم ساعت خالی بذار .

اگر ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه رو برنامه بریزی , با اولین مشکل و اولین اتفاق از برنامه خارج شدی . برنامه ای که هر روز خراب میشود دیگر چه برنامه ای هست ؟

اگر این نکته یعنی ساعت خالی گذاشتن رو رعایت نکنی من ضمانت می کنم که روش برنامه از روز قبل ریختن رو یا بیخیال میشی یا برایت عمل نمی کند .

فرق بین مکث کردن و متوقف شدن بین کارها

وسط کار متوقف نشو . به کارت و خودت آسیب نزن . وقتی جریان و روند و اوج کار رو قطع کنی به شدت دوباره برگشتن و انجام کار مورد نظر سخت میشود .

حالا شاید کاری رو ساعت ها انجام دادیم و خسته شیم و تمرکزمون بیاد پایین و یا احساس خستگی شدید کنیم راه چاره چی هست ؟

راه حل مکث کردن است نه اینکه متوقف بشی .

مکث کردن به معنی این است که از جریان کار خارج نشی فقط وقفه ای بندازی بین کار تا جایی که هنوز بهش فکر کنی .

مثلا وقتی از پشت میز نشستن خسته شدی بلند شوی کمی پیاده روی کنی و یا نوشیدنی بخوری تجدید قوا کنی برگردی به کار فقط یک مکث کوتاه است که بازدهی بالاتر هم خواهد رفت .

ولی متوقف شدن به این معناست که وقتی از پشت میز نشستن خسته شدی بروی روی مبل دراز بکشی و فیلم ببینی کلا از فضای کار خارج شدی که این به شدت اسیب زننده است .

اگه وسط کاری متوقف شی احتمال کامل و خوب انجام شدن کار مورد نظر به شدت پایین می آید .

چه زمانی باید متوقف شد ؟ وقتی کاری به طور کامل تموم شد بین کار انجام شده و کاری بعدی که میخواهیم شروع کنیم .

معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد !

مدل اکثریت چیست ؟ همون مدل زنده بودن ، بدون زندگی کردن .

ما کاری که زیاد تکرار کنیم برامون نامرئی می شود و دیگر کمتر به آن توجه می کنیم , همین داستان برای خودمون هم هست اگر تکراری باشیم در جامعه دیده نمی شویم .

ولی یک نکته اساسی هم باید بهش توجه کرد اون هم این است : ممکن متفاوت باشی ولی چون اول راه هستی دیده نمی شوی و به اشتباه خودتو تکراری پیشبینی کنی و بیخیال کار شوی .

مثل اکثریت بودن و ناپدید شدن هم مزایایی دارد . وقتی مثل اکثریت باشی دیگر درد و اذیت های متفاوت بودن رو تحمل نمی کنی . راحت میتونی هر وقت مشکلی بود در منطقه ی امن خودت بمونی و…

ما راهی نداریم جز انتخاب یکی از این دو راه
نمی شود یک شب متفاوت بود یک شب معمولی

اینجوری عمل کردن تو رو به یک معمولی پر ادعا و طلبکار تبدیل می کند .

آدمایی که هر روز از همه جا شاکی هستند بدون اینکه خودشون کاری کنند .

برای متفاوت و شاهکار بودن باید :

از معمولی بودن فرار کرد ! معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد .

زندگی محدود ، تصمیمات نامحدود

در زندگی تعداد محدودی « بله » در اختیار ما قرار دارد و پیش از به کارگیری آن ها باید با تعداد بیشماری « نه » از آن ها محافظت کنیم .

زندگی به طرز دیوانه واری کوتاه است و ما به بهانه ی نیازردن آدم هایی که احترامشان چندان ارزشی هم برای مان ندارد ، وقت زیادی از زندگی خود را به خاک می سپاریم .

این ها جملات کریستین بوبن هست که خیلی این جملات برای من قابل فکر کردن و از طرفی آرامش بخش بوده است .

من هم به این نتیجه رسیدم که در زندگی محدودی که همه ی انتخاب ها محدود است بدترین انتخاب این است که همه ی گزینه ها را بخواهی .

کنار گذاشتن گزینه ی بد به مراتب از کنار گذاشتن گزینه ی خوب راحت تر است . اینکه برای سلامتی ات تصمیم بگیری سیگار نکشی خیلی راحت تر از این است که برای هدف مهمی که در زندگی داری ، از کسی که دوستش داری بگذری .

اکثر موقع ها که کسی تصمیمی را به عقب می اندازد بین انتخاب گزینه ی خوب و بد نیست بلکه بیشتر مواقع تعلیق در تصمیم گیری برای این است که نمیتوانیم درد کنار گذاشتن گزینه ی خوب برای رسیدن به گزینه ی خوب دیگر را تحمل کنیم .

معیاری برای پیدا کردن سرعت پیشرفت خود

چه کسی است که از مزایای ارتباط با افراد موفق با خبر نباشد ؟

از شوق پیشرفتی که در تو به وجود میارن تا کمک ها و حرف های گره گشایی که هدیه می دهند

اما همیشه ارتباط با افراد موفق باعث شادی و پیشرفت نمی شود .

چه زمانی باعث ناراحتی می شود ؟ حالا که در حال فکر کردن به سوال هستید دوست دارم کمی راجع به سرعت پیشرفت صحبت کنم .

چرا وقتی با بعضی از افراد صحبت می کنیم احساس می کنیم سرعت پیشرفت ما زیاد است با بعضی دیگر صحبت میکنیم احساس میکنیم جلو که نرفته ایم هیچ عقب هم رفتیم یعنی هیچ سرعتی نداشته پیشرفتمان ؟

ما برای پیدا کردن سرعت پیشرفت خودمون مجبوریم سرعت خودمون رو از آیینه طرف مقابل ببینیم تا بتوانیم سرعت خودمون رو حدس بزنیم .

کاری که خیلی ها می کنند برای داشتن یک حال خوب لحظه ای اکثرا وقتشون رو با افراد ناموفق که هیچ امید و انگیزه ای ندارند می گذرانند و از این که سرعت پیشرفت شان زیاد است خوشحال هستند . نکته جالب اینجاست اگر هیچ حرکت و فعالیتی هم نکنند باز بروند پیش همین افراد احساس موفق بودن می کنند .

تعداد کمی هم خودشون رو با افراد بسیار موفق مقایسه میکنند کلا از زندگی نا امید میشوند مثلا تازه وارد رشته کامپیوتر شده و منتظر است بیل گیتس بعدی باشد یا می خواهد با ساخت اولین اپ همانند مارک زاکربرگ او را ستایش کنند .

پس چه کاری کنیم که مفید باشد ؟ چند نکته رو که به نظرم میتونه مفید باشد رو میگم :

اولا که دقت کنیم برای مقایسه سراغ فرد موفق تر از خودمون برویم .

دوما فرد موفق level اول نباشد . آدمی را پیدا کنیم که نزدیک به ما است ولی کمی موفق تر ، بعد که احساس کردیم به او رسیدیم یا جلوتریم ، فرد دیگری را انتخاب کنیم .

سوما اگه می خواهیم کسی رو انتخاب کنیم که سطحش خیلی از ما بالاتر است . کسی رو انتخاب کنیم که کاملا می شناسیمش و با گذشته ی اون خودمون رو مقایسه کنیم بعد که به سطح بهتری رسیدیم به زمان حال برگردیم .

دانستن سرعت پیشرفت میتواند انگیزه دهنده باشد . در اکثر مواقع دنبال حس خوب و شاد نباشیم . بیشتر زمانی که دنبال انگیزه و مسیری برای رشد می گردیم سراغ این راه برویم . چون در حالت عادی مقایسه کردن خود با فرد بهتر حال خوشی با خودش نخواهد اورد ولی موفقیت چرا .

میتوانیم فعلا سختی این راه رو قبول کنیم به انتظار حال خوشی که بعدا خواهد آمد .

ساخت جعبه ی درد ها و مزایای آن

می خواهم امروز از یک تجربه ی جالب برایتان بگویم :

چند وقت پیش یک جعبه ساختم اسمش رو گذاشتم جعبه درد ها جوری آن را بسته بودم که اگر میخواستم باز کنم دیگر قابل استفاده نبود بعد روی آن تاریخ زدم نوشتم فلان تاریخ که آن تاریخ شش ماه دیگر بود ، این جعبه باز شود .

بعد هر وقت اتفاق بدی می افتاد که عصبانی می شدم یا ناراحت می شدم و… روی یک کاغذ کوچک می نوشتم و درون جعبه می انداختم .

تو این مدت خیلی کنجکاو بودم که جعبه را باز کنم ببینم چقدر کاغذ و… ریختم .

بعد شش ماه که باز کردم تک تک آن کاغذها رو با دقت خواندم .

جالب بود خیلی از اون ناراحتی ها را کاملا فراموش کرده بودم . بعضی از آن ها دیگر به اندازه ی سابق درد نداشتند . بعضی دیگر تجربه ای بدی بودند که بعدا در کار مفیدی استفاده شدند تعداد کمی از آن ها هم بودند که تجربه ی بدی بودند و هنوز هم فراموش نشده بودند .

شاید بگویید چرا درد های فراموش شده ام را مرور کنم ؟

اولا که بر عکس چیزی که فکر می کنیم در موقع خواندن اون ناراحتی ها ، چون مدتی از آن گذشته حالمون بهتر می شود می بینیم از چه چیزهای بدی عبور کردیم .

دوما دفعه بعدی که مشکلی پیش بیاید می دانیم در بلند مدت از درد آن کم می شود یا فراموش می شود و کمتر آن موقع عصبانی می شویم .

سوما در برنامه ریزی های آینده به ما کمک می کند .

خوبی این جعبه اینه که لازم نیست همیشه کنارتون باشه اگر در محل کار هستید ناراحتی خود را بنویسید شب که به خانه برگشتید به جعبه بندازید .

اگر حوصله ی ساخت جعبه رو نداشتید می توانید از قلک استفاده کنید .

اگر از این روش استفاده کردید برای من در آینده از تجربه خود بگویید .

تا تغییر زندگی یک تصمیم فاصله است ؟

فکر می کنم زمان این حرف ها که می گویند از خودت تعریف نکن یا متواضع باش و… گذشته است !

چند روز پیش می خواستم ارتباطم رو با چندتا از دوستانم کم کنم بعد یکی از آن ها بدون اینکه این موضوع را بداند کمی از موفقیت هایش گفت .

کمی که فکر کردم دیدم راست می گوید هنوز به اندازه ی قبل در حال تلاش است ولو اینکه نتایج خوب گذشته را نمی گیرد، شاید بد نباشد کمی این موضوع را به عقب بندازم .

این رو مطمئن هستم این اتفاق برای دوستان خودم هم افتاده قبلا ، یعنی یک جایی گفته اند دیگر بیخیال محسن شویم ، ولی شاید جایی حرفی شنیده اند که فعلا این تصمیم رو عقب انداخته اند .

البته می دانم صد بار این جمله ی تکراری را شنیده اید که بگذارید موفقیت شما خودش صدا کند شما هیچی نگویید ، به نظرم همیشه این درست نیست بعضی وقت ها لازم است بگویی چون بعضی ها زود تر از دیدن نتیجه به آن حرف نیاز دارند .

پس از موفقیت خود بگوید ، شاید کسی نیاز دارد آن را بشنود !

اگر فکر می کنید کسی ناراحت می شود بذارید بشود ، کسی که با موفقیت شما ناراحت می شود بهتر نیست کنار شما نباشد ؟

مل رابینز می گوید : فکر کنید به یک دو راهی رسیده اید مسیر اول امن ، آسان و شبیه چیزی است که قبلا رفته اید و مسیر دوم ترسناک و سخت و هیچ ایده ای نداری که چه شکلی خواهد بود .

مسیر اول شما رو به جایی که الان هستید خواهد رساند مسیر دوم شما رو به جایی خواهد برد که می خواهید بروید . اگر می خواهید فردا متفاوت و بهتر باشید باید الان تصمیم های متفاوتی بگیرید . شما با یک زندگی کاملا متفاوت یک تصمیم فاصله دارید !

انتخاب یک معیار برای زندگی خوب !

چگونه بفهمیم کیفیت زندگی مان خوب است ؟

بعضی ها می گویند معیار رو حالِ خوب قرار بدهیم .

اگر امروز حالمان خوب است یعنی در حال خوب زندگی کردن هستیم .

من این معیار را خیلی قبول ندارم چون در هر کاری باشیم یا هر هدفی داشته باشیم بالاخره خیلی از روزها خسته کننده و تهوع آور است پس تا رسیدیم به شیب یا سختی کار بگوییم پس کیفیت زندگی ام بد است هدف را عوض کنم .

به قول دکتر شیری خیلی وقت ها در راه رسیدن به هدفی یا حال خوبی خیلی از روزها حالمان خوب نیست .

بعضی دیگر گفته اند کیفیت خوب یعنی داشتن امکانات زیاد

این معیار کمی خطرناک است چرا که همینطوری انسان سیری ناپذیر است حالا بیاییم یک معیاری بگذاریم که خط پایانی ندارد .

امکانات همیشه از چیزی که هست میتواند زیادتر باشد . از طرفی با این معیار احتمالا نشان می دهیم که هنر استفاده از امکانات محدود رو نداریم . می خواهیم اینترنت با بهترین سرعت جهانی را داشته باشیم در حالی که الان با اینترنت نسبتا معمولی در حال چک کردن شبکه های مجازی هستیم فقط .

و خیلی از معیارهای دیگر که دیگران می گویند .

یک معیاری است که من خیلی دوستش دارم و تا حدودی قبولش دارم . اونم این است که :

چقدر ترس از مرگ داری ؟!

همه تا حدودی از مرگ می ترسیم کم و زیاد ولی این معیار خوبی است که ببینیم چقدر می ترسیم ؟ اگر خیلی می ترسیم احتمالا خوب زندگی نمی کنیم با تمام توان زندگی نمی کنی احتمالا خوب برنامه ریزی نمی کنیم و…

به قول ویتگنشتاین :

ترس از مرگ ، بهترین نشانه برای وجود یک چیزِ اشتباه است ، یک زندگی نامرغوب !

اگر کلا هیچ معیاری برای تشخیص نداریم بالاخره یک روزی می فهمیم که باید معیاری انتخاب می کردیم !

نمی شود گفت چه معیاری دقیقا درسته ، باید دید کدام معیار بیشتر به زندگی ما کمک می کند ، این معیار از شخصی به شخص دیگر متفاوت است .

شما چه معیاری برای تشخیص زندگی خوب دارید ؟

برنامه ریزی به روش مهندسی معکوس

می دانم انقدر در مورد مهندسی معکوس مطالب زرد یا زیاد دیده اید که شاید به خود کلمه ی مهندسی معکوس بی حس شده باشید ولی اگر چیزی زیاد تکرار شده و یا در فضاهای تبلیغاتی بی محتوا شنیده شده دلیل نمی شود از موثر بودن این روش نگوییم .

مهندسی معکوس رو اگر بخواهیم خیلی خلاصه تعریف کنیم می شود از آخر به اول رسیدن .

حالا چه فایده دارد این روش ؟ بعضی وقت ها از شروع کاری نمی شود اخر آن را تخمین زد یا در شروع هیچ ایده ای نداریم یا در خود مسئله انقدر گرفتار شده ایم که هیچ جواابی به چشم نمی آید و کلی مثال دیگر .

در این شرایط یکی از روش های کمک کننده همین مهندسی معکوس است .

گاهی شاید بهتر باشد از جواب به سوال برسیم گاهی بهتر است از آخر به اول برگردیم .

مثلا من برنامه ریزی می کنم که دو سال دیگر شغلم را عوض کنم . حالا فکر می کنم در این شغل جدید هستم چه مهارتی است که الان ندارم ؟ چه کاری باید قبلا انجام می دادم که انجام ندادم . چه کاری اگر انجام داده بودم در شرکت جدید موثر تر بودم ؟ یک لیست تهیه می کنم و بر میگردم به زمان حال برای این لیست در این دو سال برنامه ریزی می کنم .

حالا پلن دارم ولو اینکه این پلن هر هفته نیاز به اپدیت داشته باشد .

مهندسی معکوس یک چشم انداز به من می دهد که الان دارم درست حرکت می کنم یا خیر . اگر من وقتم را روی یادگیری زبان سوم گذاشته ام که کار مفیدی هست هیچ کس انکار نمی کند ولی آیا این با برنامه آینده من همخوانی دارد ؟ آیا زمان مناسبی برای این کار هست ؟

در هنگام تصمیم گیری هایمان بد نیست گاهی از این روش هم کمک بگیریم ، شاید ایده ای به ما بدهد که اگر از اول به اخر نگاه می کردیم هیچوقت آن ایده را نمی دیدیم . چون مهندسی معکوس از زاویه ی دیگر دیدن است . انگار که دو نفر در حال فکر کردن به یک مسئله هستند