خودت باید حتما انجام بدهی !

تقریبا غیر ممکن است کاری را بدون اینکه خودتان انجام بدهید یاد بگیرید .

این جمله ی تینا سیلیگ است که خیلی با آن موافق هستم .

در دورانی هستم برای یادگیری هر چیزی کلی کپسول و قرص های یادگیری سریع وجود دارد ازطرفی عده هم هستند که اسم خود را سخنران گذاشته اند و می گویند چرا میخواهی تجربه کنی من تجربه کرده ام این علم به شما می فروشم زندگی تان عوض خواهد شد .

نمی گویم پس علم به درد نمیخورد بروید سراغ تجربه .

حرف من این است که علم داشتن تا حدی خوب است ولی باید تجربه کرد .

باید علمی که به دست آورده ای را با نظرات و عقیده ی خود ترکیب کنی و آن را عمل کنی .

نه علم تو را به تنهایی نجات می دهد و نه تجربه این کار را خواهد کرد . ترکیب این دو است که نتیجه بخش است .

اصولا با نصیحت بزرگتر ها که می گویند بیا اینجا از تجربیاتم بهت بگویم و تو انجام نده مخالف هستم .

بزرگتر تجربه اش را بگوید ولی تضمینی نباید باشد که ما انجام ندهیم شاید ما با کمی عمل بهتر و علم بیشتر همان کار را موفقیت آمیز انجام دهیم و اگر هم موفقیت آمیز نبود راه جدیدی رفته ایم نه راه گذشتگان چون دقیقا همان مسیر را نرفته ایم .

زندگی چیزی شبیه یک بازی است !

با هر انتخابی که می کنیم صد ها انتخاب دیگر راخواهیم سوزاند .

چه خوشمان بیاید چه بدمان , واقعیت همین است .

اگر امروز شغلی داری فقط همین معنی را نمی دهد بلکه به این معنی نیز هست که صدها شغل دیگر که میتوانستی داشته باشی را نداری .

حالا چرا دانستن این موضوع مهم است ؟

چون با فهمیدنش بیشتر به انتخاب هایمان دقت می کنیم یا اگر انتخاب بدی داشتیم انتخاب های دیگر را هم بررسی می کنیم روی یک گزینه گیر نمی کنیم .

نکته ی مهمی که هست این است که هر گزینه ای با گزینه ی دیگر تا یک اندازه ارزشمند نیست .

شاید چند انتخاب بد داشته باشی اینجوری شاید بگویی خب چند سال عقب افتادم چون صد ها انتخاب دیگر از دست داده ام ولی با انتخاب یک گزینه خوب با ارزش چند برابر قبل از زندگی جلو بیفتی .

زندگی چیزی شبیه یک بازی است . اگر از خود بازی لذت نبری و برایت بی اهمیت باشد نتیجه ی با ارزشی هم نخواهی گرفت .

مدیریت گاوهایی که بنفش نیستند !

مطلب تکراری شانس کمی برای دیده شدن دارد .

همان خط اول و دوم مطلب کافی است تا تصمیم بگیریم آن را رها کنیم یا خیر .

اگر در مورد موضوعی مطالب زیادی وجود نداشته باشد حرف زدن راحت تر اتفاق می افتد ولی اگر در حوزه ای مطالب زیاد باشد باید خیلی استراتژیک وارد شد .

فرض کنید الان کسی بخواهد زبان انگلیسی آموزش بدهد کافی است در عنوان خود بنویسد آموزش زبان انگلیسی . همان اول تعداد زیادی از مخاطب ها فرار خواهند کرد .

برای مدیریت مطالب تکراری راه های زیادی است . فعلا چهار مورد خواهم گفت .

اول : اینکه اگر حرف ما سراسر از تکرار است شاید بهتر باشد کلا از گفتن آن صرف نظر کنیم مگر اینکه روش جدید و خاصی داریم .

دوم : اینکه به مخاطب التماس نکنیم ! ولی بهش اطلاع دهیم حرف ما فرق دارد . با عمل نشان دادن این نکته اولویت دارد اگر نشد مستقیم از روش و هدف خود بگوییم .

سوم : سعی کنیم شروع خوبی داشته باشیم لازم نیست خیلی عجیب باشیم . کمی متفاوت بودن را مخاطب خواهد فهمید .

چهارم : دروغ نگوییم ! مثلا کسی که می خواهد تندخوانی تدریس کند بگوید در یک هفته کتاب های یک سال را هم می شود خواند !

شرط شیری

در فرانسه اصطلاحی هست به نام شرط شیری .

گفته می شود در جمعی اگر شیر وجود داشته باشد شرایط به سود آن رقم خواهد خورد .

در زندگی ما هم خیلی وقت ها با مدل اشتباه آن مواجه می شویم گاهی در ازدواج یکی از طرفین می خواهد شرایط کاملا به نفع خودش باشد

در مسائل شغلی یک کارمند توقع امتیازات بالا و مزایای بسیار با ارزش را دارد .

مشکل از جایی شروع می شود که فرد با چیزی که می خواهد تناسب ندارد یا چیزی که می خواهد تعادل رابطه را به هم می زند در شرط شیری تعادل رابطه به هم می خورد ولی شیر به دلیل برتری که نسبت به حیوانات دیگر دارد تا حدودی برای او شرایط مناسب است .

حواسمون باشد اگر شرط شیری داریم خودمون واقعا شیر هستیم یا یک توهم بزرگ از خود داریم .

حتی اگر برتری داریم هم بهتر است سعی نکنیم تناسب رابطه را خیلی به هم بریزیم چون هر چقدر هم مناسب باشیم وقتی رابطه خراب شود برتری ما هم نابود خواهد شد .

چرا باید به مرگ عزیزانمان فکر کنیم ؟

این مطلبی که میخواهم بگویم را شاید خیلی ها دوست نداشته باشند انجام دهند من به آن ها حق می دهم لازم نیست دلیلی خاصی بیاورند فقط انجام ندهند اما تصور مرگ عزیزان چیست ؟

اکثر ما در خانواده خود فرد یا افراد مهمی از دست داده ایم .

خیلی وقت ها آرزو می کنیم کاش بودند تا کار خاصی را انجام می دادیم یا بعضی کارها را انجام نمی دادیم .

کاش بیشتر می گفتیم که دوستشان داریم ولی الان خب دیگر کاری نمی شود کرد .

تصور مرگ عزیزان به این صورت است که در هفته یک روز یا در ماه یک زمان با تمام وجود تصور می کنیم او دیگر وجود ندارد یا فوت شده است .

حتی اگر مجبورید بهش زنگ نزنید هیچ ارتباطی باهاش نداشته باشید و کاملا خود را در شرایط نداشتن او بگذارید گریه کنید و غصه بخورید .

آثار این کار از فردا مشخص خواهد شد و تعجب خواهید کرد از این که دقیق تر صحبت می کنید , عمیق تر محبت می کنید به کارهایی که می کنید فکر خواهید کرد .

انجام بدهید از اثرات آن برایم بنویسید .

این که تصور کنید و عذاب بکشید ولی بعدش کاری بتوانید بکنید صد برابر بهتر از آن است که به این موضوع فکر نکنید و یک روزی اتفاق بیافتد و در حالی که عذاب می کشید کاری هم نتوانید بکنید .

گزارش حال

چند روز است به شدت مشغله و کارهایم زیاد شده است و همین باعث این شد به اینجا کم سر بزنم .

از انجا که دوست دارم حرفی که در اینجا میزنم مفید باشد و زمان مخاطب هدر نرود همان زمان کمی که سر زدم هم چیزی ننوشتم ولی برای فرار از کمالگرایی گفتم یک گزارش حال بنویسم تا همین گزارش به منزله ی گرم کردن موتور نویسندگی در اینجا باشد .

زمان دقیق لازم برای انجام کار

برای هر چیزی به اندازه ای که وقت لازم است باید زمان گذاشت

اگر برای چیزی زیادتر وقت بگذاری فسادآور است .

اگر وقت کمتر بگذاری از کیفیت و… مجبوری صرف نظر کنی .

برای کاری اگر یک هفته زمان نیاز هست و یک ماه زمان تعیین کنی موجب این می شود که سه هفته وقت هدر کنی , از آن طرف اگر برای همان کار یک هفته ای سه روز زمان بگذاری قطعا از خیلی استانداردها صرف نظر کردی .

این زمان اشتباه تعیین کردن در زندگی خیلی تاثیر خواهد داشت . شاید دو نفر با کارهای یکسان را ببینی ولی به خاطر زمان بندی متفاوت یکی شکست خورده باشد و دیگری فرد موفق .

بیاییم کمی در مورد زمانی که بر روی کارها میگذاریم فکر کنیم .

ملاک زمان دهی به کارها یک ملاک شخصی است . ممکن است من برای کاری دو هفته زمان در نظر بگیرم دوست من یک هفته . نمی شود گفت کدام درسته یا غلط .

خوش شانسی بدون تلاش

وقتی به کسی میگی خوش شانس یعنی همان نتایج رو میخواهی ولی بدون تلاش کردن .

کاری به این ندارم که آن فرد شایسته اون شانس هست یا نه و یا اینکه برای رسیدن به آن نتیجه تلاش کرده یا خیر , این طور گفتن معمولا ناشی از این طرز فکر است .

وقتی این طور فکر کنیم معمولا تلاش خاصی هم نمی کنیم و مدت طولانی خود را بد شانس قلمداد می کنیم بعد مدتی می فهمیم این طرز فکر در دیگر ابعاد زندگی هم رشد کرده و حالا شاید شخصیت یک بازنده را پیدا کرده باشیم .

نکته ی دیگر :

اگه کسی واقعا به تصادف به نتیجه ی خوبی رسیده است نمیتواند به ما کمکی کند .

همه شاهد این بوده ایم خیلی از کسانی که به تصادف به ثروتی رسیدند مانند ارث از پس مدیریت و افزایش آن به خوبی بر نیامدند و بعضی وقت ها حتی آن ثروت فساد آور هم شده است .

ما باید سراغ افرادی برویم که برای نتیجه ای تلاش کرده باشند آن ها اطلاعات مهمی دارند میتوان از آن ها کمک گرفت .

آمادگی ذهنی برای یادگیری بهتر

گاهی اوقات یک مطلب برای ما چند بار گفته می شود ولی به شکل قابل قبولی بر روح و جان ما نمی نشیند ولی آن را در جای دیگری یا با شرایط دیگری می شنویم با یک بار بیان , به طور کامل متوجه می شویم .

تا حالا شده موضوعی اصلا برایت جذابیت نداشته باشد ولی بعد یک مدت به اون علاقه مند بشوی ؟

چرا بعضی مسائل که قبلا خیلی روی آن ها متمرکز نبودیم الان به راحتی متمرکز می شویم ؟

حالا چرا این اتفاقات و مثال های از این شکل رخ میده ؟

یکی از دلایل این اتفاق ها آمادگی ذهنی هست . البته اکثر ما آمادگی ذهنی مون خودآگاه استفاده نمی کنیم و به صورت ناخودآگاه این اتفاقات می افتد.

مثلا ما کلی مطلب درباره ی بیماری های مختلف می شنویم که یا بهشون توجه نمی کنیم یا به سرعت فراموش می کنیم , کافیه یکی از آن بیماری ها را بگیریم اتفاقی که می افته اینه که اولا کلی اون موضوع برای ما مهم میشه و از این به بعد هر مطلبی که در اون , اسم بیماری ما باشه بهش توجه ویژه میکنیم و به راحتی مطلب رو درک می کنیم .

از طرفی دیگر حالا تمرکز کردن در اون مورد راحت تر است و ما می توانیم به راحتی ساعت ها مطلب راجع به اون بخوانیم , چون الان برای اون موضوع آمادگی ذهنی پیدا کردیم .

مثال دیگر یادگیری زبان است که فردی که سال ها زبان یادنگرفته است با رفتن به یک کشور خارجی در مدت کمی یادگرفته است که باز هم بحث آمادگی ذهنی پیش می آید .

شاید سوال شود اگر به کشور خارجی نرویم این آمادگی برای یادگیری زبان بوجود نمی آید ؟ جواب مثبت است . می شود در همین جا هم همان شرایط را بوجود آورد از جمله حضور در مکان های مستعد یادگیری زبان ارتباط اینترنتی با افراد خارجی و…

مثال دیگر جواب معما است اگر جواب معمایی زود گفته شود معمولا کمتر به آن توجه می شود ولی وقتی دیر گفته میشود و مخاطب کلافه می شود حالا جواب برای او مهم می شود کاری که در خیلی از فیلم ها انجام می دهند .

حالا چگونه میشود از این آمادگی ذهنی به نفع خودمون استفاده کنیم ؟

خیلی از ما از نداشتن تمرکز در کارمون یا فعالیت هامون ناراضی هستیم . حالا که آمادگی ذهنی با خودش تمرکز می آورد پس باید آمادگی ذهنی رو بوجود آورد .

یکی از کارها غرق کردن خود در اون موضوع است . اوایل سخت است ولی بعد مدتی که تجربه و دانش خود روبالا بردیم , حالا هر روز دنبال مصداق بیشتری میگردیم .

مصداق بیشتر = درگیری بیشتر .

حالا دیگه اون مطالب به ما نزدیک شده و چیزی که به زندگی ما نزدیک باشه به راحتی بهش توجه می کنیم .

آمادگی ذهنی یک چیز ثابت نیست و با تمرین امکان تغییرش هست .

کافیه برای کاری آماده ذهنی لازم رو داشته باشی از راحت انجام شدن اون کار شگفت زده میشی .

حواس پرتی عامل باختن در زندگی

همه تا در مورد حواس پرتی صحبت می شود از نقطه ی مقابل آن تمرکز هم صحبت می کنند

به نظر می رسد نقطه ی مقابل distraction یا حواس پرتی , traction یا همان میلی باشد که ما را به سمت کاری هل می دهد .

حالا می شود در موردش متفاوت صحبت کرد .

چیزی که به اندازه ی کافی برای ما جذابیت نداشته باشد معمولا با کوچکترین حواس پرتی از آن غافل می شویم .

اگر دقت کرده باشید در بازی های آنلاین به کمک استراتژی بازی سازی میل به بازی رو خیلی بالا می برند و فردی که بازی می کند به سختی حواسش پرت می شود .

از آن جایی که اکثر کارهای مفید و مهم در ابتدا سخت هستند و جذابیت لازم را ندارند معمولا خیلی زود درگیر حواس پرتی می شوند . که اگر فکری به حال آن ها نکنیم شاید زندگی خود را ببازیم .

اگر در کاری تمرکز لازم را نداریم به جای انواع و اقسام تکنیک های تمرکز , بد نیست مسئله را ریشه ای تر حل کنیم .

فکری به حال حواس پرتی کنیم .

موقع کار وقتی حواسمون پرت شد بپرسیم این کار جدید چگونه میل من را بالا برد ؟ چگونه از این جذب و کشش در کارهای مفید استفاده کنم ؟

این مطلب ادامه دارد …