گزارش حال

در روزهایی هستم که به شدت کمبود وقت دارم برای نوشتن ، شب وقت گیر می آورم ولی زمانی هست که به شدت خسته هستم و احساس می کنم نوشتن در اون زمان بازدهی لازم را ندارد تا حالا چند بار متن رو نوشتم و پاک کردم احساس کردم کیفیت خوبی نداشته است . امروز گفتم حالا صرفا یک گزارش حالی بدهم شرمنده دوستانی که به اینجا سر می زنند نشوم .

در اولین فرصت به روز خواهم کرد سایت را .

این مطلب را با دعای دکتر شریعتی تمام می کنم : خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم .

شرایط برنامه ریزی

برنامه از روی قبل ریختن کارایی بیشتر و بهتری دارد و آن هم دو دلیل مهم دارد :

اول : اگر همون روز برنامه بچینی به احتمال خیلی زیاد سبک می چینی

دوم : فاصله زیاد امروز تا فردا باعث میشه برنامه را با فکر تر و اثربخش تر و قوی تر بریزی

اینو کسی میگه که هر دو برنامه را امتحان کرده است . من صبح همان روز برنامه ریختن را هم امتحان کردم باید اعتراف کنم به خوبیه ریختن برنامه در روز قبل نشده است.

فقط یک نکته اساسی و مهم باید رعایت شود چون ما از فردا و اتفاق های آن کاملا باخبر نیستیم حتما و حتما چند ساعت خالی بدون برنامه ریزی بذاریم حتی اگر در زندان انفرادی هستی و میدونی اتفاقی نمی افتد و کسی صدایت نمی کند و کاری با تو ندارد باز هم ساعت خالی بذار .

اگر ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه رو برنامه بریزی , با اولین مشکل و اولین اتفاق از برنامه خارج شدی . برنامه ای که هر روز خراب میشود دیگر چه برنامه ای هست ؟

اگر این نکته یعنی ساعت خالی گذاشتن رو رعایت نکنی من ضمانت می کنم که روش برنامه از روز قبل ریختن رو یا بیخیال میشی یا برایت عمل نمی کند .

بازارهای جدید در آشفته بازار

خوب شد اوضاع بورس متحول شد من نمی دانستم انقدر تحلیلگر بورس در ایران زیاد است . آمار به شکلی زیاد است که اگر از خانه ی خود تا سر کوچه بروید و به صورت تصادفی به ده نفر سلام کنید احتمالا به چهار پنج تحلیلگر بورس سلام کرده اید .

خوب شد تورم داریم کلی مدرس برای استفاده از فرصت ها و تهدید ها پیدا کردم . فقط مشکل اینجاست که به جز آموزش در این محصولات شغل دیگری از مدرس پیدا نکردم . فکر کنم منظورشان ساخت محصولات آنلاین است فقط ، جز این چیز خاصی پیدا نکردم .

یکی از این مدرس ها رو دنبال کردم هر چی می گفتیم در جواب می گفت تبدیل کن به محصول آنلاین بفروش . یعنی اگر شما می آمدی می گفتی من نانوا هستم میگفت نان را بسته بندی کن آنلاین بفروش ، هر کس مشکلی در کسب و کارش داشت می گفت چون پیج نداری یا اگر پیج داشت می گفت پیج خوبی نداری .

خلاصه بازار های جدیدی راه افتاده است و رقابت بین دوستان استادنما شدید است به طوری که شاگردان یک استاد لایو اتک دارن و سر ساعت مشخصی در لایو دیگر استادان حملات زیبایی انجام می دهند و شاگردان فیکی که از محصولات راضی اند و…

نمی توانم از این بیشتر مسئله را باز کنم . از خدا میخواهم که خودم و دوستانم را از دچار شدن به چنین شخصیت هایی مصون نگه دارد .

استادی که پول تدریس کلاس حضوری اش چند میلیون نیست محصول غیر مفید سطحی خود را چند میلیونی می فروشد ،از آن جالب تر بعضی دیگر، تخصصی که ندارند را می فروشند .

زندگی نامرغوب

ترس از مرگ ، بهترین نشانه برای وجود یک چیز اشتباه است ، یک زندگی نامرغوب !

این جمله از ویتگنشتاین است ، خیلی این جمله رو دوست دارم ، به شکل عجیبی درست است !

آخرین جمله ای که ویتگنشتاین گفته است در بستر مرگ :

به آن ها بگو زندگی فوق العاده ی داشتم .

دقت کنیم می بینیم بیشترین ترس را وقتی داریم که خوب و کامل و با کیفیت زندگی نمی کنیم .

بیشترین ترس رو کسانی دارند که کلی کار انجام نداده اند یا انجام داده اند نه با بهترین کیفیتی که توانایی اش رو داشتند .

به زندگی فکر کن تا مرگ را بهتر ببینی به مرگ فکر کن تا زندگی را بهتر ببینی .

انگار این دو موضوع چنان که فکر می کنیم از هم جدا نیست .

زندگی با کیفیت چنان که قبلا گفته ام ملاکش شخصی است . همانطور که ممکن است تمام دنیا فکر کنند ما بدبختیم ولی با تمام وجود احساس خوشبختی کنیم .

یا همه ثروت و زندگی تو را ببینند و بگویند جز خوشبخت ترین آدم های دنیا هستی ولی از درون احساس خوشبختی نمی کنی .

چند جمله ی دیگر از او :

هرچه قدر بیشتر بدانی، دروغ گفتن آسان‌تر می‌شود.

هیچ چیز به اندازهٔ خود را فریب ندادن دشوار نیست.

می توان گفت: نبوغ شجاعت موجود در استعداد است.

فرق بین مکث کردن و متوقف شدن بین کارها

وسط کار متوقف نشو . به کارت و خودت آسیب نزن . وقتی جریان و روند و اوج کار رو قطع کنی به شدت دوباره برگشتن و انجام کار مورد نظر سخت میشود .

حالا شاید کاری رو ساعت ها انجام دادیم و خسته شیم و تمرکزمون بیاد پایین و یا احساس خستگی شدید کنیم راه چاره چی هست ؟

راه حل مکث کردن است نه اینکه متوقف بشی .

مکث کردن به معنی این است که از جریان کار خارج نشی فقط وقفه ای بندازی بین کار تا جایی که هنوز بهش فکر کنی .

مثلا وقتی از پشت میز نشستن خسته شدی بلند شوی کمی پیاده روی کنی و یا نوشیدنی بخوری تجدید قوا کنی برگردی به کار فقط یک مکث کوتاه است که بازدهی بالاتر هم خواهد رفت .

ولی متوقف شدن به این معناست که وقتی از پشت میز نشستن خسته شدی بروی روی مبل دراز بکشی و فیلم ببینی کلا از فضای کار خارج شدی که این به شدت اسیب زننده است .

اگه وسط کاری متوقف شی احتمال کامل و خوب انجام شدن کار مورد نظر به شدت پایین می آید .

چه زمانی باید متوقف شد ؟ وقتی کاری به طور کامل تموم شد بین کار انجام شده و کاری بعدی که میخواهیم شروع کنیم .

حکایت لیست برنامه ریزی دیروز که انجام نشد

دیروز از لیست کارام نصف آن را نرسیدم انجام دهم . گفتم اعتراف کنم که هم درد بیشتری داشته باشم این درد باعث جبران چند برابری می شود. البته همینجوری ناراحت هستم چون کمالگرا هستم و با کامل نشدن لیستم اذیت می شوم .

ازطرفی از خودم ناراضی نیستم چون لیستم رو جوری مرتب می کنم که کارهای با اولویت بیشتر زودتر انجام شود . یعنی از کارهای انجام نشده دیروز فقط یک کار در اولویت B بود . بقیه در اولویت C بود ولی بالاخره تو لیست بوده باید تلاش شود انجام شود .

شما برای روزتون لیست می نویسید ؟

من هر دو روش رو امتحان کردم هم لیست نوشتن رو هم از روی حافظه انجام دادن رو ، اصلا نتایج با نوشتن لیست قابل مقایسه نیست .

نکته ی دیگر در لیست برنامه ریزی ، کارهای کوچک نباید یک گزینه باشد و کاربزرگ هم یک گزینه .

چون اینجوری ترغیب می شوید اول کارهای ریز را انجام دهید تا تیک های بیشتری دریافت کنید و اشتیاق خود را برای کارهای بزرگ از دست می دهید یا کم می شود .

چند کار کوچک را در کنار هم یک گزینه کنید . مثلا من برای کتاب یک گزینه برای تیک زدن می گذارم ولی برای چک کردن سایت ها و صبحانه خوردن یک گزینه برای تیک گزینه میگذارم یعنی این دو اگر انجام شود آنوقت باید یک تیک زده شود .

انتظار بیهوده است یا مفید ؟

منتظر یک روز خوب و خیلی خاص در ماه  ، منتظر یک موفقیت یا  آدم خاص ، پیدا شدن یک شرایط ویژه  ، منتظر رند شدن ساعت و… این ها همه مصداق انتظار های بیهوده است.

البته ما انتظار خوب هم داریم.  مثل اینکه کارت را را به بهترین شکل انجام دهی و در پایان احتمال دهی که ممکن است شخص خاصی آن را ببیند ولی منتظر آن شخص نمی مانی  بلکه کار خود را انجام می دهی چه آن شخص پیدا شود  و ببیند و چه هیچ شخصی پیدا نشود که ببیند . 

می گویند احتمال ٢١ بار شیر آمدن متوالی در پرتاب یک سکه ١ در ۲٠٩٧١۵٢ است.

ولی احتمال شیر آمدن سکه در پرتاب بعدی همان پنجاه درصد است. احتمال شیر یا خط آمدن از پرتاب های قبلی متاثر نمی شود.

حتی اگه یک قرن باشد که هیچ اتفاق خوبی تو زندگیتون نیفتاده است ، همچنان خوب بودن فردا احتمالش فقط ۵٠ درصد است .این از لحاظ ریاضی است ولی خارج ار ریاضی تلاش های دیروز هم کمک کننده است مثلا وقتی مهارت هایت زیاد باشد احتمال پیشرفت های بیشتر در شغلت افزایش پیدا می کند ولی در کل بهتر است زیاد منتظر شرایط ویژه نبود و خود را آماده کرد تا کار را در شرایط بد هم انجام شود .

تلاش هایی که باید حیف بشوند !

همه ی ما یک سری تلاش انجام نشده داریم که نگه داشته ایم موقعی که به اندازه ی کافی دیده شویم آن را انجام دهیم و…

امروز داشتم کارهای دوستی را می دیدم کیفیت کارش در حد میلیونی دیده شدن است ولی خوب چند هزار نفر در واقع می بینند ولی یک نکته ی مهمی در اینجا بود ، با این کیفیت بالای کار ، آن ها را منتشر می کند ، صبرنمی کند مخاطب چند میلیونی بشود بعد سطح کارشو بالا ببرد .

داشتم به این فکر می کردم اگر اینجوری کار نمی کرد شاید این چند هزار نفر مخاطب رو هم نداشت . خیلی وقت ها برای ما هم اتفاق افتاده است کار خوبی را می دانیم ولی انجام نمی دهیم تا زمان مناسبی که معلوم نیست چه زمانی ، برای مخاطبی که معلوم نیست چه کسی است و…

شاید وقتش باشد کارهای با کیفیت خودمان را ارائه دهیم .

بعضی از تلاش ها و کارها باید حیف شوند . مانند هیزم برای آتش . خیلی از تلاش ها را باید کم نتیجه یا بی نتیجه بسوزانید به امید نتایج آینده . اگر بخواهید دقیقا هر کاری را حساب کتاب کنید و در زمان خاصی انجام دهید نتیجه ی خاصی نمی شود گرفت .

اگر صد مخاطب داری کار با کیفیتی که برای هزار نفر داری را ارائه کن .

اگر هزار مشتری داری ، کار با کیفیتی که برای ده هزار نفر هست رو ارائه بده .

معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد !

مدل اکثریت چیست ؟ همون مدل زنده بودن ، بدون زندگی کردن .

ما کاری که زیاد تکرار کنیم برامون نامرئی می شود و دیگر کمتر به آن توجه می کنیم , همین داستان برای خودمون هم هست اگر تکراری باشیم در جامعه دیده نمی شویم .

ولی یک نکته اساسی هم باید بهش توجه کرد اون هم این است : ممکن متفاوت باشی ولی چون اول راه هستی دیده نمی شوی و به اشتباه خودتو تکراری پیشبینی کنی و بیخیال کار شوی .

مثل اکثریت بودن و ناپدید شدن هم مزایایی دارد . وقتی مثل اکثریت باشی دیگر درد و اذیت های متفاوت بودن رو تحمل نمی کنی . راحت میتونی هر وقت مشکلی بود در منطقه ی امن خودت بمونی و…

ما راهی نداریم جز انتخاب یکی از این دو راه
نمی شود یک شب متفاوت بود یک شب معمولی

اینجوری عمل کردن تو رو به یک معمولی پر ادعا و طلبکار تبدیل می کند .

آدمایی که هر روز از همه جا شاکی هستند بدون اینکه خودشون کاری کنند .

برای متفاوت و شاهکار بودن باید :

از معمولی بودن فرار کرد ! معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد .