عینکی به نام باور !

یک ازمایش جالب در خارج انجام شده که اشخاص مهمی برای افراد خاصی لباس های کثیف و بی خانمان ها رو می پوشند و کنار خیابانی که فرد مورد نظر قرار بوده عبور کند ، می نشستند و واکنش فرد رو ضبط می کردند .

اتفاقات عجیب بوده ، شوهری که همسر خود را دیده و بدون کمترین واکنشی یا احساسی از او عبور کرده یا دوستی که بهترین دوست خود رو دیده و او را نشناخته و بی تفاوت عبور کرده و…

حالا شاید عجیب باشد چطور کسی که چند سال دیده ایم را ممکن است نشناسیم ؟

تا حالا پیش اومده خانواده موقع غذا از شما بخواهند نمک بیاورید شما می گویید نمک در اشپزخانه نیست می گویند حالا برو ببین بلند می شوی میروی و باز می گویی نبود و می آیی وقتی یکی از اعضا خانواده می آید می گوید اینجاست که درست مقابل چشمت !

وقتی ما چیزی را تکرار می کنیم و به شدت به اون باور داریم خلاف اون رو معمولا توجه نمی کنیم یا نمی بینیم .

افرادی که در این آزمایش بوده اند هم این باور را داشتند به هیچ بی خانمانی کمک نمی کنم این باور حتی مانع شناختن همسر و دوست خود شده است .

مثال دیگری که می شود زد ما تا موقعی که نمیخواهیم ماشین بخریم ، ماشین های کمی توجه ما را جلب می کند ولی کافیه نزدیک شویم به زمان خرید ماشین دیگر توجه ما را هر ماشینی جلب می کند و توجه ویژه ای داریم به ماشین هدفی که انتخاب کرده ایم بار ها از افراد در مورد آن می پرسیم و…

با توجه به مهندسی معکوس که قبلا در موردش صحبت کردم اگر می خواهیم چیزی را به وضوح ببینیم باید اون رو بیاریم تو هدف های با اولویت بالای خود تا از همه نظر بهش توجه کنیم و اگر می خواهیم چیزی را نبینیم باید این روند رو برعکس کنیم .

پاسخی بگذارید