زندگی محدود ، تصمیمات نامحدود

در زندگی تعداد محدودی « بله » در اختیار ما قرار دارد و پیش از به کارگیری آن ها باید با تعداد بیشماری « نه » از آن ها محافظت کنیم .

زندگی به طرز دیوانه واری کوتاه است و ما به بهانه ی نیازردن آدم هایی که احترامشان چندان ارزشی هم برای مان ندارد ، وقت زیادی از زندگی خود را به خاک می سپاریم .

این ها جملات کریستین بوبن هست که خیلی این جملات برای من قابل فکر کردن و از طرفی آرامش بخش بوده است .

من هم به این نتیجه رسیدم که در زندگی محدودی که همه ی انتخاب ها محدود است بدترین انتخاب این است که همه ی گزینه ها را بخواهی .

کنار گذاشتن گزینه ی بد به مراتب از کنار گذاشتن گزینه ی خوب راحت تر است . اینکه برای سلامتی ات تصمیم بگیری سیگار نکشی خیلی راحت تر از این است که برای هدف مهمی که در زندگی داری ، از کسی که دوستش داری بگذری .

اکثر موقع ها که کسی تصمیمی را به عقب می اندازد بین انتخاب گزینه ی خوب و بد نیست بلکه بیشتر مواقع تعلیق در تصمیم گیری برای این است که نمیتوانیم درد کنار گذاشتن گزینه ی خوب برای رسیدن به گزینه ی خوب دیگر را تحمل کنیم .

برای مخاطبی که امروز نیست !

همیشه توصیه می شود نیاز مخاطب امروزت را ببین برای رفع اون نیاز تلاش کن .

برای مخاطبی که امروز هم نیست ، تلاش کن . همیشه نباید به نتایج کوتاه مدت فکر کرد .

مثلا برای مخاطب فردا بنویسیم ، کسی امروزما را تشویق نمی کند ، کسی از ما تشکر نمی کند ولی بالاخره در آینده مخاطب تلاش ما را می بیند شاید آن روز ما را دیگر پیدا نکند که تشکر کند ولی این حس خوب الان داریم که کار مفیدی انجام داده ایم که هنوز مردم شروع به بهره بردن از آن نکرده اند و نتیجه ی آن برای آیندگان هم هست .

از طرفی بدون نتیجه در کوتاه مدت هم نیست . مخاطب امروز وقتی ببیند ما در حال تلاش برای نیاز کسی هستیم که امروز نیست بهتر به ما اعتماد می کند و هم همیشه این حس خوب مفید بودن با ما هست ، این حس مفید بودن باعث می شود رضایت ما از زندگی و خودمان بیشتر شود به عزت نفس ما کمک می کند و…

تقریبا اکثر آدم های بزرگ این کار را انجام می دهند . یعنی اگر امروز از دنیا بروند هنوز مردم از نتایج آن ها استفاده خواهند کرد یا کارهایی کرده اند که سال های بعد تازه مردم از آن نتایج استفاده خواهند کرد .

باید در بین کارهای امروز کاری هم برای فردا کرد .

معیاری برای پیدا کردن سرعت پیشرفت خود

چه کسی است که از مزایای ارتباط با افراد موفق با خبر نباشد ؟

از شوق پیشرفتی که در تو به وجود میارن تا کمک ها و حرف های گره گشایی که هدیه می دهند

اما همیشه ارتباط با افراد موفق باعث شادی و پیشرفت نمی شود .

چه زمانی باعث ناراحتی می شود ؟ حالا که در حال فکر کردن به سوال هستید دوست دارم کمی راجع به سرعت پیشرفت صحبت کنم .

چرا وقتی با بعضی از افراد صحبت می کنیم احساس می کنیم سرعت پیشرفت ما زیاد است با بعضی دیگر صحبت میکنیم احساس میکنیم جلو که نرفته ایم هیچ عقب هم رفتیم یعنی هیچ سرعتی نداشته پیشرفتمان ؟

ما برای پیدا کردن سرعت پیشرفت خودمون مجبوریم سرعت خودمون رو از آیینه طرف مقابل ببینیم تا بتوانیم سرعت خودمون رو حدس بزنیم .

کاری که خیلی ها می کنند برای داشتن یک حال خوب لحظه ای اکثرا وقتشون رو با افراد ناموفق که هیچ امید و انگیزه ای ندارند می گذرانند و از این که سرعت پیشرفت شان زیاد است خوشحال هستند . نکته جالب اینجاست اگر هیچ حرکت و فعالیتی هم نکنند باز بروند پیش همین افراد احساس موفق بودن می کنند .

تعداد کمی هم خودشون رو با افراد بسیار موفق مقایسه میکنند کلا از زندگی نا امید میشوند مثلا تازه وارد رشته کامپیوتر شده و منتظر است بیل گیتس بعدی باشد یا می خواهد با ساخت اولین اپ همانند مارک زاکربرگ او را ستایش کنند .

پس چه کاری کنیم که مفید باشد ؟ چند نکته رو که به نظرم میتونه مفید باشد رو میگم :

اولا که دقت کنیم برای مقایسه سراغ فرد موفق تر از خودمون برویم .

دوما فرد موفق level اول نباشد . آدمی را پیدا کنیم که نزدیک به ما است ولی کمی موفق تر ، بعد که احساس کردیم به او رسیدیم یا جلوتریم ، فرد دیگری را انتخاب کنیم .

سوما اگه می خواهیم کسی رو انتخاب کنیم که سطحش خیلی از ما بالاتر است . کسی رو انتخاب کنیم که کاملا می شناسیمش و با گذشته ی اون خودمون رو مقایسه کنیم بعد که به سطح بهتری رسیدیم به زمان حال برگردیم .

دانستن سرعت پیشرفت میتواند انگیزه دهنده باشد . در اکثر مواقع دنبال حس خوب و شاد نباشیم . بیشتر زمانی که دنبال انگیزه و مسیری برای رشد می گردیم سراغ این راه برویم . چون در حالت عادی مقایسه کردن خود با فرد بهتر حال خوشی با خودش نخواهد اورد ولی موفقیت چرا .

میتوانیم فعلا سختی این راه رو قبول کنیم به انتظار حال خوشی که بعدا خواهد آمد .

آرزوهای ما در دنیایی که عادلانه نیست

با اوصافی که از خدا ذکر می شود مثل اینکه مهربان است و… به نظر نمی رسد آرزویی در ما به وجود بیاید و آرزویی داشته باشیم و او نخواهد ما به آن برسیم .

ولی قبلا گفته ام دنیا به شکل بدی ناعادلانه است ، یعنی مهربان بودن خدا با عادلانه بودن دنیا ارتباط مستقیمی ندارد .

باید برای کاری که می خواهیم تلاش کنیم وگرنه خبری از نتیجه نیست گاهی حتی تلاش هم کنیم ممکنه اون نتیجه پیدا نشود گاهی دو برابر فرد دیگری باید تلاش کنیم چون اون به طور ناعادلانه از ما جلوتر بوده است .

ولی با توجه به اوصاف خدا که مهربان است یا دوست دار عدالت است و… اگر ما به سمت چیزی که می خواهیم ، اون هدفی که دوست داریم حرکت کنیم ( یعنی به سمت اون عدالت در حال حرکت هستیم ) این چیزی است که باعث می شود خدا هم ما را بیشتر دوست داشته باشد .

همه تا از کار خیر می گویی بهت توصیه می کنند که صدقه بده و… ، هیچ کس نمی گوید به سمت هدفی که داری حرکت کن این خودش کار خیر است .

ما اگر در شغلی باشیم که آرزویش را داریم چندین برابر بیشتر و بهتر کار می کنیم و در آن جایگاه به آدم های بیشتری می توان کمک کرد .

ساخت جعبه ی درد ها و مزایای آن

می خواهم امروز از یک تجربه ی جالب برایتان بگویم :

چند وقت پیش یک جعبه ساختم اسمش رو گذاشتم جعبه درد ها جوری آن را بسته بودم که اگر میخواستم باز کنم دیگر قابل استفاده نبود بعد روی آن تاریخ زدم نوشتم فلان تاریخ که آن تاریخ شش ماه دیگر بود ، این جعبه باز شود .

بعد هر وقت اتفاق بدی می افتاد که عصبانی می شدم یا ناراحت می شدم و… روی یک کاغذ کوچک می نوشتم و درون جعبه می انداختم .

تو این مدت خیلی کنجکاو بودم که جعبه را باز کنم ببینم چقدر کاغذ و… ریختم .

بعد شش ماه که باز کردم تک تک آن کاغذها رو با دقت خواندم .

جالب بود خیلی از اون ناراحتی ها را کاملا فراموش کرده بودم . بعضی از آن ها دیگر به اندازه ی سابق درد نداشتند . بعضی دیگر تجربه ای بدی بودند که بعدا در کار مفیدی استفاده شدند تعداد کمی از آن ها هم بودند که تجربه ی بدی بودند و هنوز هم فراموش نشده بودند .

شاید بگویید چرا درد های فراموش شده ام را مرور کنم ؟

اولا که بر عکس چیزی که فکر می کنیم در موقع خواندن اون ناراحتی ها ، چون مدتی از آن گذشته حالمون بهتر می شود می بینیم از چه چیزهای بدی عبور کردیم .

دوما دفعه بعدی که مشکلی پیش بیاید می دانیم در بلند مدت از درد آن کم می شود یا فراموش می شود و کمتر آن موقع عصبانی می شویم .

سوما در برنامه ریزی های آینده به ما کمک می کند .

خوبی این جعبه اینه که لازم نیست همیشه کنارتون باشه اگر در محل کار هستید ناراحتی خود را بنویسید شب که به خانه برگشتید به جعبه بندازید .

اگر حوصله ی ساخت جعبه رو نداشتید می توانید از قلک استفاده کنید .

اگر از این روش استفاده کردید برای من در آینده از تجربه خود بگویید .

موفقیت یک حادثه نیست ، صحبت های سایمون سینک

سایمون سینک نویسنده کتاب با چرا شروع کنید و یکی از موفق ترین سخنران های جهان در یکی از سخنرانی هایش می گوید :

اگر به باشگاه بروی و برگردی به آینه نگاه کنی ، هیچ تغییری نیست !

دوباره روز بعد به باشگاه می روی و بر می گردی به آینه نگاه می کنی ، هیچ تغییری نیست !

هیچ نتیجه ای مشاهده نمی کنی که بشود اندازه گیری کرد ، و میگویی حتما تاثیری ندارد ، پس رها می کنی یا باور داری راه درست همینه و رها نمی کنی و به تمرین خود متعهد هستی .

اگر اینگونه استمرار داشته باشی مطمئن نیستم چه روزی ، ولی این شروع رسیدن به اون نتیجه است .

(نتیجه ) یک حادثه نیست ، انباشتگی هزاران چیز کوچک است که فکر می کنیم بی تاثیر و غیر مفید است ولی باید بتوانی استمرار داشته باشی واین هزاران چیز کوچک رو با هم ترکیب کنی ، همان چیزهای کوچک بی ارزش را ، آن هم بارها و بارها و بارها .

چیزی که از آن صحبت می کند یک مدل ذهنی است ، یک مدل ذهنی که یک فرد موفق دارد و کسی که می خواهد موفق شود هم باید داشته باشد ، چیزی که دارن هاردی به شکل دیگری در کتاب اثر مرکب خود می گوید .

نباید اجازه بدهیم پارت نهایی شخصیت آدم های موفق ما را گول بزند که از اول همه ی شرایط فراهم بوده است ، باید بدانیم همین روزهای حال به هم زنی که ما داریم هم آن ها داشته اند فقط موفقیت بزرگ الان آن ها اجازه نمی دهد آن گذشته را باور کنیم .

این هم لینک یکی از معروفترین سخنرانی های سایمون سینک است که از تد می توانید ببینید .

برنده ی بازی اشتباه

در بیشتر رقابت ها مردم دنبال فهمیدن برنده و بازنده ی بازی هستند . در صورتی که نفر اخری که پس تموم شدن رقابت از بازی خارج شده و رقابت در عرصه ای که شاید عرصه ی او باشد رو شروع می کند ایا هنوز بازنده است ؟

بذارین سوال رو جور دیگری بپرسم .

یک طرف برنده ای است که از اول شدن خودش به جز مدال هیچ چیز جذابی به دست نیاورده و رشته ی ورزشی او برایش دیگر تکراری و یکنواخت شده و از طرفی به اندازه ای که می خواهد پول و احترام و… رو به دست نیاورده است .

نفر دومی داریم که باور ضعیف بودن کشور خودش رو از بین می برد و دوم میشه و احترام مردمش را به دست میاورد و عاشق رشته ورزشی خود است و با پول کمی که به دست اورده بود بهترین پیشرفت هارو رقم زده است .

حالا سوال اصلی : لطفا بازنده رو مشخص کنید .

احتمالا چیزی که متوجه می شویم این است که همیشه نمیتوان نفر اول هر مسابقه ای رو برنده دانست .

باید به بازی ها بیشتر دقت کرد . به چه بازی و مسیری وارد می شویم ؟ اگر مسیر غلط بود جرات دور زدن رو داریم ؟ اصلا مسیر رو هر چند وقت یکبار انالیز میکنیم ؟ یا با سرعت زیاد در حال حرکت به نا کجا اباد هستیم و از داشتن سرعت زیاد لذت میبریم ؟

برای برنده ی واقعی بودن ، باید در بازی درست ، نفر اول شد .

در بازی درست حتی نفر دوم رو هم نمیتوان بازنده دانست .

شاید بازنده ای که مدام در حال باختن در بازی اشتباه است به مراتب خوش شانس تر از برنده ی بازی اشتباه باشد .

چون بازنده ی بازی اشتباه امکان ترک بازی برایش خیلی راحت تر است ولی برنده ی اشتباهی قادر نیست به راحتی از بازی دل بکند .

تا تغییر زندگی یک تصمیم فاصله است ؟

فکر می کنم زمان این حرف ها که می گویند از خودت تعریف نکن یا متواضع باش و… گذشته است !

چند روز پیش می خواستم ارتباطم رو با چندتا از دوستانم کم کنم بعد یکی از آن ها بدون اینکه این موضوع را بداند کمی از موفقیت هایش گفت .

کمی که فکر کردم دیدم راست می گوید هنوز به اندازه ی قبل در حال تلاش است ولو اینکه نتایج خوب گذشته را نمی گیرد، شاید بد نباشد کمی این موضوع را به عقب بندازم .

این رو مطمئن هستم این اتفاق برای دوستان خودم هم افتاده قبلا ، یعنی یک جایی گفته اند دیگر بیخیال محسن شویم ، ولی شاید جایی حرفی شنیده اند که فعلا این تصمیم رو عقب انداخته اند .

البته می دانم صد بار این جمله ی تکراری را شنیده اید که بگذارید موفقیت شما خودش صدا کند شما هیچی نگویید ، به نظرم همیشه این درست نیست بعضی وقت ها لازم است بگویی چون بعضی ها زود تر از دیدن نتیجه به آن حرف نیاز دارند .

پس از موفقیت خود بگوید ، شاید کسی نیاز دارد آن را بشنود !

اگر فکر می کنید کسی ناراحت می شود بذارید بشود ، کسی که با موفقیت شما ناراحت می شود بهتر نیست کنار شما نباشد ؟

مل رابینز می گوید : فکر کنید به یک دو راهی رسیده اید مسیر اول امن ، آسان و شبیه چیزی است که قبلا رفته اید و مسیر دوم ترسناک و سخت و هیچ ایده ای نداری که چه شکلی خواهد بود .

مسیر اول شما رو به جایی که الان هستید خواهد رساند مسیر دوم شما رو به جایی خواهد برد که می خواهید بروید . اگر می خواهید فردا متفاوت و بهتر باشید باید الان تصمیم های متفاوتی بگیرید . شما با یک زندگی کاملا متفاوت یک تصمیم فاصله دارید !

از قهوه تا محتوا

چند روز پیش داشتم در مورد قهوه سرچ می کردم به یک سایتی رسیدم که خیلی مطلبشو جالب شروع کرده بود جدا از محتوا ی مفیدش :

نوشته بود اگر تا به حال قهوه درست نکردید ، باید از گوگل تشکر کنید ، چون خوب جایی را به شما معرفی کرده !

قبلا هم گفته ام اگر به یک موضوع تکراری می خواهید وارد شوید یا حرف جدیدی داشته باشید یا شیوه ای جدیدی :

در این مطلب گفتم : مدیریت گاوهایی که بنفش نیستند !

حالا این که برای قهوه به کجا رسیدم و چه کردم در آینده برایتان می نویسم ، فعلا گفتم در مورد فرم محتوا صحبت کنم تا در مورد خود محتوا ! قابل توجه اون دوستانی که به من پیام می دهند و به فرم محتوا توجه می کنند تا توجه به خود محتوا .

راستی منبع این سایت بود : قهوه کافیا ، اگه دوست داشتین در مورد درست کردن قهوه در خانه بخونید و…

پی نوشت : راستی در مورد اینجا هم بگم ، اگر از مطالب کپی شده در اینترنت و محتواهای زرد سایت ها و … خسته شدید باید از گوگل تشکر کنید ، چون خوب جایی را به شما معرفی کرده : )

عینکی به نام باور !

یک ازمایش جالب در خارج انجام شده که اشخاص مهمی برای افراد خاصی لباس های کثیف و بی خانمان ها رو می پوشند و کنار خیابانی که فرد مورد نظر قرار بوده عبور کند ، می نشستند و واکنش فرد رو ضبط می کردند .

اتفاقات عجیب بوده ، شوهری که همسر خود را دیده و بدون کمترین واکنشی یا احساسی از او عبور کرده یا دوستی که بهترین دوست خود رو دیده و او را نشناخته و بی تفاوت عبور کرده و…

حالا شاید عجیب باشد چطور کسی که چند سال دیده ایم را ممکن است نشناسیم ؟

تا حالا پیش اومده خانواده موقع غذا از شما بخواهند نمک بیاورید شما می گویید نمک در اشپزخانه نیست می گویند حالا برو ببین بلند می شوی میروی و باز می گویی نبود و می آیی وقتی یکی از اعضا خانواده می آید می گوید اینجاست که درست مقابل چشمت !

وقتی ما چیزی را تکرار می کنیم و به شدت به اون باور داریم خلاف اون رو معمولا توجه نمی کنیم یا نمی بینیم .

افرادی که در این آزمایش بوده اند هم این باور را داشتند به هیچ بی خانمانی کمک نمی کنم این باور حتی مانع شناختن همسر و دوست خود شده است .

مثال دیگری که می شود زد ما تا موقعی که نمیخواهیم ماشین بخریم ، ماشین های کمی توجه ما را جلب می کند ولی کافیه نزدیک شویم به زمان خرید ماشین دیگر توجه ما را هر ماشینی جلب می کند و توجه ویژه ای داریم به ماشین هدفی که انتخاب کرده ایم بار ها از افراد در مورد آن می پرسیم و…

با توجه به مهندسی معکوس که قبلا در موردش صحبت کردم اگر می خواهیم چیزی را به وضوح ببینیم باید اون رو بیاریم تو هدف های با اولویت بالای خود تا از همه نظر بهش توجه کنیم و اگر می خواهیم چیزی را نبینیم باید این روند رو برعکس کنیم .