برنامه ریزی به روش مهندسی معکوس

می دانم انقدر در مورد مهندسی معکوس مطالب زرد یا زیاد دیده اید که شاید به خود کلمه ی مهندسی معکوس بی حس شده باشید ولی اگر چیزی زیاد تکرار شده و یا در فضاهای تبلیغاتی بی محتوا شنیده شده دلیل نمی شود از موثر بودن این روش نگوییم .

مهندسی معکوس رو اگر بخواهیم خیلی خلاصه تعریف کنیم می شود از آخر به اول رسیدن .

حالا چه فایده دارد این روش ؟ بعضی وقت ها از شروع کاری نمی شود اخر آن را تخمین زد یا در شروع هیچ ایده ای نداریم یا در خود مسئله انقدر گرفتار شده ایم که هیچ جواابی به چشم نمی آید و کلی مثال دیگر .

در این شرایط یکی از روش های کمک کننده همین مهندسی معکوس است .

گاهی شاید بهتر باشد از جواب به سوال برسیم گاهی بهتر است از آخر به اول برگردیم .

مثلا من برنامه ریزی می کنم که دو سال دیگر شغلم را عوض کنم . حالا فکر می کنم در این شغل جدید هستم چه مهارتی است که الان ندارم ؟ چه کاری باید قبلا انجام می دادم که انجام ندادم . چه کاری اگر انجام داده بودم در شرکت جدید موثر تر بودم ؟ یک لیست تهیه می کنم و بر میگردم به زمان حال برای این لیست در این دو سال برنامه ریزی می کنم .

حالا پلن دارم ولو اینکه این پلن هر هفته نیاز به اپدیت داشته باشد .

مهندسی معکوس یک چشم انداز به من می دهد که الان دارم درست حرکت می کنم یا خیر . اگر من وقتم را روی یادگیری زبان سوم گذاشته ام که کار مفیدی هست هیچ کس انکار نمی کند ولی آیا این با برنامه آینده من همخوانی دارد ؟ آیا زمان مناسبی برای این کار هست ؟

در هنگام تصمیم گیری هایمان بد نیست گاهی از این روش هم کمک بگیریم ، شاید ایده ای به ما بدهد که اگر از اول به اخر نگاه می کردیم هیچوقت آن ایده را نمی دیدیم . چون مهندسی معکوس از زاویه ی دیگر دیدن است . انگار که دو نفر در حال فکر کردن به یک مسئله هستند

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

پاسخی بگذارید