شانس های بهتر با تاس انداختن بیشتر در زندگی !

خیلی از تصمیمات زندگی شبیه تاس انداختن است ما نمیتونیم کاری کنیم تاس , اون عدد دلخواه ما رو بیاره ولی میتونیم تلاش کنیم تاس های بیشتری بندازیم .

با تاس های بیشتر احتمال امدن اون عدد دلخواه رو بیشتر میکنیم .

مثلا من هر چقدرم عالی و قوی در مصاحبه استخدامی باشم باز به طور صد درصد نمیتونم بگم همه چیز با منه و قبول میشم ( عدد دلخواه تاس ) چون قسمتی از اون با من نیست و به کلی شرایط بستگی داره ( احتمالات عددی تاس ) , ولی میتونم در اون زمینه ی کاری پیشنهاد های بیشتری به شرکت های بیشتری بدهم ( تاس بیشتر ) .

حالا احتمال قبولی زیاد تر میشه . این شرایط در خیلی از مواقع پیش میاد . ولی کاری که خیلی ها میکنند کلنجار رفتن با همون تاس کمتر است . فردی که میگه چون کنکور قبول نشدم پس ادم بی خاصیتی هستم پس زندگی تموم شده است مصداق کلنجار رفتن با یک تاس است .

نکته مثبت ماجرا اینه در همین کنکور که خودش یک تاس است می شود از تاس های زیادی کمک گرفت کتاب های بیشتری خواند ساعت بیشتری خواند و در نهایت شانس قبولی را بالا برد .

خیلی از ادم های موفقی که میبینیم , به شکل عجیبی کلی کار ناموفق در کارنامه ی اون ها است ولی کم راجع به اون ها صحبت میشه .

به هر حال اینکه یکبار تاس بندازیم و عدد شش بیاد خیلی جذاب تره تا اینکه بگیم یک ادم موفقی هست که صد بار تاس انداخته و بعد صد بار برای اولین بار شش اورده است .

رسانه ها بیشتر اون کسانی برایشان جذاب است که اولین بار شش آورده است یا اگر کسی کلی باخت داشته باشد آخرین برد آن ها را نشان می دهند این باعث خطای ذهنی میشه که باید زود موفق شد وگرنه آدم ضعیفی هستی !

انتخاب یک معیار برای زندگی خوب !

چگونه بفهمیم کیفیت زندگی مان خوب است ؟

بعضی ها می گویند معیار رو حالِ خوب قرار بدهیم .

اگر امروز حالمان خوب است یعنی در حال خوب زندگی کردن هستیم .

من این معیار را خیلی قبول ندارم چون در هر کاری باشیم یا هر هدفی داشته باشیم بالاخره خیلی از روزها خسته کننده و تهوع آور است پس تا رسیدیم به شیب یا سختی کار بگوییم پس کیفیت زندگی ام بد است هدف را عوض کنم .

به قول دکتر شیری خیلی وقت ها در راه رسیدن به هدفی یا حال خوبی خیلی از روزها حالمان خوب نیست .

بعضی دیگر گفته اند کیفیت خوب یعنی داشتن امکانات زیاد

این معیار کمی خطرناک است چرا که همینطوری انسان سیری ناپذیر است حالا بیاییم یک معیاری بگذاریم که خط پایانی ندارد .

امکانات همیشه از چیزی که هست میتواند زیادتر باشد . از طرفی با این معیار احتمالا نشان می دهیم که هنر استفاده از امکانات محدود رو نداریم . می خواهیم اینترنت با بهترین سرعت جهانی را داشته باشیم در حالی که الان با اینترنت نسبتا معمولی در حال چک کردن شبکه های مجازی هستیم فقط .

و خیلی از معیارهای دیگر که دیگران می گویند .

یک معیاری است که من خیلی دوستش دارم و تا حدودی قبولش دارم . اونم این است که :

چقدر ترس از مرگ داری ؟!

همه تا حدودی از مرگ می ترسیم کم و زیاد ولی این معیار خوبی است که ببینیم چقدر می ترسیم ؟ اگر خیلی می ترسیم احتمالا خوب زندگی نمی کنیم با تمام توان زندگی نمی کنی احتمالا خوب برنامه ریزی نمی کنیم و…

به قول ویتگنشتاین :

ترس از مرگ ، بهترین نشانه برای وجود یک چیزِ اشتباه است ، یک زندگی نامرغوب !

اگر کلا هیچ معیاری برای تشخیص نداریم بالاخره یک روزی می فهمیم که باید معیاری انتخاب می کردیم !

نمی شود گفت چه معیاری دقیقا درسته ، باید دید کدام معیار بیشتر به زندگی ما کمک می کند ، این معیار از شخصی به شخص دیگر متفاوت است .

شما چه معیاری برای تشخیص زندگی خوب دارید ؟

برنامه ریزی به روش مهندسی معکوس

می دانم انقدر در مورد مهندسی معکوس مطالب زرد یا زیاد دیده اید که شاید به خود کلمه ی مهندسی معکوس بی حس شده باشید ولی اگر چیزی زیاد تکرار شده و یا در فضاهای تبلیغاتی بی محتوا شنیده شده دلیل نمی شود از موثر بودن این روش نگوییم .

مهندسی معکوس رو اگر بخواهیم خیلی خلاصه تعریف کنیم می شود از آخر به اول رسیدن .

حالا چه فایده دارد این روش ؟ بعضی وقت ها از شروع کاری نمی شود اخر آن را تخمین زد یا در شروع هیچ ایده ای نداریم یا در خود مسئله انقدر گرفتار شده ایم که هیچ جواابی به چشم نمی آید و کلی مثال دیگر .

در این شرایط یکی از روش های کمک کننده همین مهندسی معکوس است .

گاهی شاید بهتر باشد از جواب به سوال برسیم گاهی بهتر است از آخر به اول برگردیم .

مثلا من برنامه ریزی می کنم که دو سال دیگر شغلم را عوض کنم . حالا فکر می کنم در این شغل جدید هستم چه مهارتی است که الان ندارم ؟ چه کاری باید قبلا انجام می دادم که انجام ندادم . چه کاری اگر انجام داده بودم در شرکت جدید موثر تر بودم ؟ یک لیست تهیه می کنم و بر میگردم به زمان حال برای این لیست در این دو سال برنامه ریزی می کنم .

حالا پلن دارم ولو اینکه این پلن هر هفته نیاز به اپدیت داشته باشد .

مهندسی معکوس یک چشم انداز به من می دهد که الان دارم درست حرکت می کنم یا خیر . اگر من وقتم را روی یادگیری زبان سوم گذاشته ام که کار مفیدی هست هیچ کس انکار نمی کند ولی آیا این با برنامه آینده من همخوانی دارد ؟ آیا زمان مناسبی برای این کار هست ؟

در هنگام تصمیم گیری هایمان بد نیست گاهی از این روش هم کمک بگیریم ، شاید ایده ای به ما بدهد که اگر از اول به اخر نگاه می کردیم هیچوقت آن ایده را نمی دیدیم . چون مهندسی معکوس از زاویه ی دیگر دیدن است . انگار که دو نفر در حال فکر کردن به یک مسئله هستند

از شلوار جنجالی دیجی کالا تا بی ام و پلاک ایران و خلاقیت برندها

داستان از آنجا شروع شد که دختری در توییتی نوشت من یه شلوار دارم که اسمش شلوار دیجی کالاست یه گوشه گذاشتمش ، دیجی کالا که زنگ می زنه می پوشم میرم پایین بسته رو تحویل می گیرم .

از انجا که انتظار نمی رفت جز نظر خنده دار و… پاسخی دریافت کند این توییت در حد یک توییت فان محسوب می شد ولی خیلی غیر قابل پیشبینی شده فیلیمو وارد ماجرا می شود و پاسخ می دهد اگر برای فیلیمو دیدن شلواری کنار نگذاشتید ما اجازه داریم قشنگ ترینش رو براتون بفرستیم .

این پایان داستان نبود تا اینکه دیجی کالا بالاخره جواب می دهد و به کنایه به فیلیمو پاسخ می دهد فیلیمو جان از اینجا میتونی شلوار خانوم رو بگیری و لینک دسته بندی شلوارهای دیجی کالا رو ارسال می کند .

این که خارج از فضای رسمی چنین شرکت های بزرگی نظرات کاربران و خریداران مهم هست و آن را می خوانند و حتی با ادبیات طنزگونه هم می شود جواب داد در نوع خود حرکت زیبا و جالبی بود .

ازطرفی یک جنگ کوچک شکل میگیرد که کدوم برند بزرگتر و خاص تر است چنان که دیجی کالا به فیلیمو میگوید حتی خریدی هم داری به ما منتهی خواهد شد .

بعد از این تقریبا دیگر این موضوع جنجالی شد و دیگر برند ها هم وارد داستان شدند که هر کدام با توجه به خلاقیت خودشان یک تبلیغ و جنجال کوچک راه انداختند .

شاید بگوییم خب این صرفا یک شوخی بوده و تموم شده یا شرکت فیلیمو ودیجی کالا انقدر بزرگ هستند که نیاز به اینگونه تبلیغ ها نداشته باشند ولی باید بدانیم هر چقدر هم بزرگ باشند نیاز به درگیری ذهنی مخاطب دارند نیاز به زنده بودن و نیاز به در چشم بودن دارند .

با این حرکت خلاقانه تا مدت ها حرف این نظرات و شوخی ها هست و اسم برند ها رد و بدل میشود در ادامه بقیه نظرات رو مشاهده می کنید .

البته بعد مدتی گفته شد شاید این خانم هم از کارمندهای یکی از این شرکت ها بوده و مخصوصا چنین نظری داده یا اکانت شاید واقعی نبوده که با توجه به مشاهده اکانت ایشون این موضوع دور از ذهن است .

با این اتفاق ناخوداگاه ادم احساس می کند یک برند هر چقدر بزرگ هم می تواند مانند یک دوست باشد او حرفت را میخواند با تو حرف می زند او به فکرت است و…

از این اتفاق جالب تر داستان شرکت bmw بود که عکس یکی از ماشین های خود را با پلاک ایران در اینستاگرام گذاشت و بعدش کاربران ایرانی شروع به گذاشتن کامنت های خوشحالی و بعضا کامنت های فان کردند و بعضی ها هم به فارسی سوالاتی پرسیدند .

از آن دسته سوالاتی که میدانی پاسخی نمیگیری ولی در اقدام جالب شرکت bmw کامنت های فارسی را خواند و جواب آن را هم داد .

کار به جایی رسید که گفته شد شاید دارن از بات استفاده می کنند برای پاسخ دهی وگرنه چگونه میشود چنین شرکت بزرگی اینگونه کامنت بخواند یا جواب دهد تا اینکه خود شرکت پاسخ داد ما عاشق طرفدارانمان هستیم و افتخار می کنیم که در مورد برند محبوبشان به آن ها اطلاعات بدهیم .

این هم یکی از نمونه های آن نظرات است .

شما چه احساسی دارید وقتی این اقدامات برندها را میبینید ؟

اگر اندازه یک فرد تلاش کنی تضمینی نیست دقیقا آن نتیجه را بگیری !

اگر کسی با پنج سال کسب مهارت و تجربه توانسته به جایگاهی برسد نباید توقع داشته باشیم ما هم با انجام همان روش ها در پنج سال به آن جایگاه برسیم حتی اگر متفاوت هم عمل کنیم باز تضمینی نخواهد بود .

امکان کم و زیاد شدن زمان رسیدن است ولی این حقیقت تا حدودی تلخ است چرا که ممکن است حتی از کسی بیشتر تلاش کنیم ولی از او کمتر نتیجه بگیریم .

دنیا عادلانه نیست . باید این ناعادلانه بودن رو اول قبول کرد و بعد در جهت اون برنامه ریزی و تلاش کرد !

همین که شما در یک کشور پیشرفته به دنیا نیامده باشید زنگ ناعادلانه بودن به صدا در آمده است چه برسد به شرایط دیگر این که خانواده هم مشکل داشته باشید یا جسمی مشکل داشته باشید یا روحی یا در خانواده فقیر و…

اگر ناعادلانه بودن دنیا رو قبول کنید ولی تلاش نکنید : نتیجه میشود این آدم هایی که همیشه در حال فحش به دنیا و آدم ها هستند و کمترین تلاشی نا امید میشوند .

اگر بگویید دنیا عادلانه است و تلاش نکنید : خواهید گفت دنیا عادلانه است و چون من الان بدبخت هستم در آینده خود به خود موفق خواهم شد چون عدالت این نیست که هم بدبخت به دنیا بیایم و هم بدبخت از دنیا بروم حتما نیرویی به کمک خواهد آمد .

اگر بگویید دنیا عادلانه است و تلاش کنید : توقع خواهید داشت اگر کسی در بیست و پنج سالگی تلاشی کرده و ثروتمند شده است شما هم به اندازه او تلاش کنید دقیق همان نتیجه را خواهید گرفت که به زودی خواهید فهمید که این طوری نخواهد بود .

شاید رمز تغییر این باشد : دنیا ناعادلانه است و من تلاش خواهم کرد !

اگر به این باور برسید اگر خانواده ثروتمندی یا جوان پولداری ببینید حالتان بد نمی شود. اگر تلاش شما بیشتر از یک فرد موفق است ولی نتیجه کمتر است با تلاش و برنامه ریزی بیشتر و بهتر جبران خواهید کرد و…

می دانم قبولِ این حرف سخت است ! می دانم وقتی دیگری در بهترین شرایط و با کمترین تلاش در حال گرفتن نتیجه است سخت کار کردن و نتیجه ی کم چه حالی دارد . می دانم وقتی به سختی در مصاحبه شغلی قبول می شوید در حالی که دیگری با زنگ تلفنی شغلی را تصاحب می کند چه حس بدی دارد و…

من هم این درد ها را داشته ام و دارم ولی همانطور که برای موفق شدن تضمینی نیست برای ناموفق بودن هم تضمینی نیست این همه تلاش قرار نیست سوخت بشود بالاخره نتیجه خواهید گرفت گاهی این همه تلاش در برخورد با یک فرصت به تصاعد خواهد رسید و چند سال سوخته ی شما جبران خواهد شد .

در فیلم Money ball یک دیالوگ هست که میگه : تمرین زیاد و سخت ممکنه همیشه نتیجه اش موفقیت نباشد ولی هیچوقت نتیجه اش حسرت نیست !

چشم اندازی که فقط هشت درصد بهش میرسند !

Brian Rose Red Shirt look London Real style inspiration ...

Brian rose :

یک حقیقت واقعی که در مورد چشم اندازهای اوایل سال هست اینه که
75 درصد از کسایی که اول سال میگن : من دیگه چیزای بیخود نمیخورم ، من هر روز میرم باشگاه ، من هر روز ورزش میکنم ، من میرم دنبال یک شغل جدید ، من چیزهای جدید رو شروع میکنم ، فقط تا هفته ی اول انجام میدن یا دوام میارن یا بهش فکر میکنن ، بعدش رها میکنند .

فقط هفت روز !

بعد از هفت روز 25 درصد میمونن که بیش از هفت روز انجام میدن یا رها نمیکنن و واقعیت بد اینه که فقط 8 درصد مردم در اخر سال به اون چشم اندازی که مشخص کردن میرسند .

فقط هشت درصد !

این اتفاقی است که برای اکثر ما افتاده است تو این آمار یک سری خصوصیت هست که بهش اشاره میکنم . خیلی از مردم کلا در اول سال نه برنامه ریزی میکنند نه فکر می کنند این تازه اون جمعی است که برنامه ریزی کردند .

نکته ی دیگر چرا انقدر اوایل راحت برنامه ریزی میشود و تا یک مدت کوتاهی انجام میدیم ؟

معمولا اوایل کار حجم کار کم است امید به نتیجه بالا است شوق و انرژی کیفیت مطلوبی دارد و… ولی هر کدام از این ویژگی ها به مشکل خواهد خورد که نیازمند اصلاح است و خب کاری که اکثرا انجام میدهند چیست ؟ پاک کردن صورت مسئله ، گفتن این که این کارم به درد نمیخوره ، این کار مال من نیست ، دست زیاد شده ، الان دیر هست دیگه ، ریسکش بالا است رها کنم بهتره و…

این آمار هم باعث خوشحالی است هم باعث ناراحتی .

ناراحتی از این جهت که چرا باید یک جامعه در این عصر سرعت و اطلاعات نتواند یک برنامه درست و خوب بریزد که باعث پیشرفت خودش بشود و یا اگر برنامه ی خوبی میریزد چرا دنبال اجرای آن نیست .

خوشحالی از آن جهت که در چنین جامعه ای که اینگونه رفتار می شود موفق شدن آسان تر است چون با کمی برنامه ریزی و عمل موثر میتوان از خیلی ها متمایز شد ولی باید حواسمان باشد به این تمایز راحت قانع نشویم و سعی کنیم پیشرفت و رشد رو چنان ادامه دهیم که از زندگی خودمان فراتر بریم و به جامعه هم کمک کنیم .

اگر میخواین عدد پرت بگین نزدیک به هم بگین

جایی داشتم صحبت های کسی رو گوش می کردم که موضوعی متوجه شدم البته خیلی جاهای دیگر هم این مورد رو میبینم .

داشتن داستانی تعریف می کردن ولی تو داستانشون خیلی عدد های پرت بود برای همین دیگر به بقیه حرفشون توجه نکردم و بقیش رو به وقتی که پای این حرفا تلف شد فکر کردم .

فردی که میگه امروز یا پنج یا هفت از شرکت میام بیرون
فردی که میگه کتابی را ده یا بیست بار خوانده
کسی که میگه در شغلی تجربه یکی دو سه ساله داره
و…

نمی شود انقدر عدد ها از هم فاصله داشته باشند . این فاصله حس مخاطب و حرف را خراب می کند . حس اعتماد از بین میره . نمی گویم دقیقا باید گفته شود من بیست و یک بار کتابی را خواندم ولی فاصله ی بین ده تا بیست زیاد است وقتی تو این فاصله کسی نتوانسته عددی انتخاب کنه یعنی یک جای کار اشکال دارد .

وقتی اینجوری از عدد های پرت استفاده شود یعنی بقیه حرف ها هم ممکن هست دقیق نباشد

دوستی که میگه من ساعت شش یا شش و ربع سر قرار میرسم مشکلی نیست ولی وقتی بگوید شش یا هفت یعنی یک جای کار اشکال دارد . یعنی امکان این هست شخص برنامه ریزی بلد نباشد یا کلا برنامه ریزی ندارد یا وقت خودش برایش ارزش ندارد یا وقت ما و…

وقتی تو حرف های کسی زیاد عدد های پرت استفاده شود احتمالا فقط برای وقت پر کردن در حال صحبت است و به بقیه حرف هایش هم نمی شود زیاد اعتماد کرد .


هر روز باید یک چیز اضافی را حذف کنی

حذف کردن اول درد خواهد داشت که این درد با انتخاب گزینه های بعدی تبدیل به لذت می شود

نمی شود همه چیز را با هم خواست . تصور کنید بهترین برنامه دنیا رو بچینید . برای هر کاری یک ساعت وقت اختصاص دهید بدون در نظر گرفتن خواب و غدا و.. نهایتا بیست و چهار کار میتوانید انجام دهید . این یعنی محدودیت . تازه این شرایط آرمانی است ما کلی زمان اجباری هم داریم مثل نظافت و استراحت و… یعنی محدودیت شدید تر از این حرفا است .

نکته منفی دیگر این است که شلوغی کارها خودش انرژی خواهد گرفت .

یعنی اگر موارد اضافی را حذف نکنید ، موارد اضافی ، کارهای دیگرتان را حذف می کند .

این موضوع در همه ی کارها صدق می کند اگر کتاب هایی که نمی خوانید را نگه دارید کتاب های جدید شانس کمی برای خوانده شدن دارند . منظورم این نیست هر چیز قدیمی رو بریزید دور . منظورم این است که فکری به حال قدیمی ها بکنید یا استفاده کنید یا قبول کنید دیگر استفاده نمی کنید و برایش تصمیم بگیرید .

باید اولویت بندی کرد ، باید حذف کرد ، باید برنامه ریزی کرد ، باید انتخاب کرد .

قدرت فضای خالی رو دست کم نگیرید . نگران خالی شدن نباشید . هر فضای خالی میل به پر شدن دارد . اگر نگران این هستید که اگر هر چیزی بلدم رو در وبلاگم بنویسم دیگر چیزی برای گفتن ندارم هنوز با قدرت فضای خالی اشنا نشده ای .

قدرت فضای خالی تو را به یادگیری بیشتر تلاش بیشتر و… وادار می کند . رشد در خلأ رو امتحان کن !

برای سقوط هم برنامه ریزی کن !

دنیل پینک در کتاب کی میگه وقتی بیدار می شویم لذت و انرژی در حال افزایش خواهد بود .

بعد چند ساعت یک سقوط انرژی داریم دو باره کمی افزایش و بعد آن یک سقوط زیاد داریم که بعد از آن یک صعود بالا خواهیم داشت .

فکر میکنم همه ی ما این را تجربه کردیم . این اتفاق تقریبا برای همه می افتد .

اشتباه خیلی از ما اینه که فکری برای آن زمان سقوط نمی کنیم و جوری سقوط را تجربه می کنیم که به آن زمان صعود هم سرایت میکنه .

حالا برای زمان سقوط چه کارهایی میشود کرد خواهم نوشت . یکی از آن ها استفاده از خواب است .

بحث خواب را اینجا باز نمی کنم می خواهم یک مطلب کامل برایش بنویسم .

به نظرم خواب یکی از شفاف ترین و تمیزترین استراحت های دنیاست .

دلیلش را خواهم گفت .

حواسمان باشد در برنامه ریزی این زمان های بالا پایین رفتن انرژی را لحاظ کنیم . به اثربخشی برنامه کمک خواهد کرد

دسته بندی کارها

باید وقتی را برای نوشتن در اینجا کنار بگذارم . مدتی هست کارهای با اولویت یک جلوی انجام کارهای دیگه ام را گرفته است . از این موضوع ناراحت نیستم ولی برای کم شدن ارتباطم با دوستان و مخاطبان این سایت ناراحت هستم . اگه عمری باشد سعی می کنم در روزهای اینده وقتی هم برای نوشتن در اینجا برنامه ریزی کنم .

در سایت قبلی ام کلی مطلب چند قسمتی داشتم که میخواستم در آینده قسمت های بعدی را منتشر کنم ولی با اتفاقی که افتاد و حذف قسمت های قبل عملا نوشتن در مورد اون موضوعاتم برایم سخت شده است .

راستی خیلی وقت ها کیبورد بر عکس است گفتم برای کمک به اون مخاطب ها هم یک باور را اینجوری بنویسم تا اگه بر عکس هم سرچ کردن اینجا رو پیدا کنن : d; fh,v
اونی که در بالا نوشتم اشتباه نیست اسم سایت است وقتی در حال نوشتن با کیبورد انگلیسی هستیم و حواسمان نیست : )

اینم بگم خیلی از مطالب خوب ما پیشبینی پذیر نیست مثلا شاید گاهی یک مطلبی بنویسیم فکر کنیم خیلی خوب است ولی نیست و بر عکس این را صرفا نوشتن تا در اینده یادم باشد در موردش بنویسم .

از دیگر گزارش این روزها این را بگویم که در حال شروع به خواندن دوباره کتاب کی از دنیل پینک هستم .

شما هم اگه دوست داشتین گزارشی از حال خود به من بدهید .