زندگی نامرغوب

ترس از مرگ ، بهترین نشانه برای وجود یک چیز اشتباه است ، یک زندگی نامرغوب !

این جمله از ویتگنشتاین است ، خیلی این جمله رو دوست دارم ، به شکل عجیبی درست است !

آخرین جمله ای که ویتگنشتاین گفته است در بستر مرگ :

به آن ها بگو زندگی فوق العاده ی داشتم .

دقت کنیم می بینیم بیشترین ترس را وقتی داریم که خوب و کامل و با کیفیت زندگی نمی کنیم .

بیشترین ترس رو کسانی دارند که کلی کار انجام نداده اند یا انجام داده اند نه با بهترین کیفیتی که توانایی اش رو داشتند .

به زندگی فکر کن تا مرگ را بهتر ببینی به مرگ فکر کن تا زندگی را بهتر ببینی .

انگار این دو موضوع چنان که فکر می کنیم از هم جدا نیست .

زندگی با کیفیت چنان که قبلا گفته ام ملاکش شخصی است . همانطور که ممکن است تمام دنیا فکر کنند ما بدبختیم ولی با تمام وجود احساس خوشبختی کنیم .

یا همه ثروت و زندگی تو را ببینند و بگویند جز خوشبخت ترین آدم های دنیا هستی ولی از درون احساس خوشبختی نمی کنی .

چند جمله ی دیگر از او :

هرچه قدر بیشتر بدانی، دروغ گفتن آسان‌تر می‌شود.

هیچ چیز به اندازهٔ خود را فریب ندادن دشوار نیست.

می توان گفت: نبوغ شجاعت موجود در استعداد است.

فرق بین مکث کردن و متوقف شدن بین کارها

وسط کار متوقف نشو . به کارت و خودت آسیب نزن . وقتی جریان و روند و اوج کار رو قطع کنی به شدت دوباره برگشتن و انجام کار مورد نظر سخت میشود .

حالا شاید کاری رو ساعت ها انجام دادیم و خسته شیم و تمرکزمون بیاد پایین و یا احساس خستگی شدید کنیم راه چاره چی هست ؟

راه حل مکث کردن است نه اینکه متوقف بشی .

مکث کردن به معنی این است که از جریان کار خارج نشی فقط وقفه ای بندازی بین کار تا جایی که هنوز بهش فکر کنی .

مثلا وقتی از پشت میز نشستن خسته شدی بلند شوی کمی پیاده روی کنی و یا نوشیدنی بخوری تجدید قوا کنی برگردی به کار فقط یک مکث کوتاه است که بازدهی بالاتر هم خواهد رفت .

ولی متوقف شدن به این معناست که وقتی از پشت میز نشستن خسته شدی بروی روی مبل دراز بکشی و فیلم ببینی کلا از فضای کار خارج شدی که این به شدت اسیب زننده است .

اگه وسط کاری متوقف شی احتمال کامل و خوب انجام شدن کار مورد نظر به شدت پایین می آید .

چه زمانی باید متوقف شد ؟ وقتی کاری به طور کامل تموم شد بین کار انجام شده و کاری بعدی که میخواهیم شروع کنیم .

حکایت لیست برنامه ریزی دیروز که انجام نشد

دیروز از لیست کارام نصف آن را نرسیدم انجام دهم . گفتم اعتراف کنم که هم درد بیشتری داشته باشم این درد باعث جبران چند برابری می شود. البته همینجوری ناراحت هستم چون کمالگرا هستم و با کامل نشدن لیستم اذیت می شوم .

ازطرفی از خودم ناراضی نیستم چون لیستم رو جوری مرتب می کنم که کارهای با اولویت بیشتر زودتر انجام شود . یعنی از کارهای انجام نشده دیروز فقط یک کار در اولویت B بود . بقیه در اولویت C بود ولی بالاخره تو لیست بوده باید تلاش شود انجام شود .

شما برای روزتون لیست می نویسید ؟

من هر دو روش رو امتحان کردم هم لیست نوشتن رو هم از روی حافظه انجام دادن رو ، اصلا نتایج با نوشتن لیست قابل مقایسه نیست .

نکته ی دیگر در لیست برنامه ریزی ، کارهای کوچک نباید یک گزینه باشد و کاربزرگ هم یک گزینه .

چون اینجوری ترغیب می شوید اول کارهای ریز را انجام دهید تا تیک های بیشتری دریافت کنید و اشتیاق خود را برای کارهای بزرگ از دست می دهید یا کم می شود .

چند کار کوچک را در کنار هم یک گزینه کنید . مثلا من برای کتاب یک گزینه برای تیک زدن می گذارم ولی برای چک کردن سایت ها و صبحانه خوردن یک گزینه برای تیک گزینه میگذارم یعنی این دو اگر انجام شود آنوقت باید یک تیک زده شود .

انتظار بیهوده است یا مفید ؟

منتظر یک روز خوب و خیلی خاص در ماه  ، منتظر یک موفقیت یا  آدم خاص ، پیدا شدن یک شرایط ویژه  ، منتظر رند شدن ساعت و… این ها همه مصداق انتظار های بیهوده است.

البته ما انتظار خوب هم داریم.  مثل اینکه کارت را را به بهترین شکل انجام دهی و در پایان احتمال دهی که ممکن است شخص خاصی آن را ببیند ولی منتظر آن شخص نمی مانی  بلکه کار خود را انجام می دهی چه آن شخص پیدا شود  و ببیند و چه هیچ شخصی پیدا نشود که ببیند . 

می گویند احتمال ٢١ بار شیر آمدن متوالی در پرتاب یک سکه ١ در ۲٠٩٧١۵٢ است.

ولی احتمال شیر آمدن سکه در پرتاب بعدی همان پنجاه درصد است. احتمال شیر یا خط آمدن از پرتاب های قبلی متاثر نمی شود.

حتی اگه یک قرن باشد که هیچ اتفاق خوبی تو زندگیتون نیفتاده است ، همچنان خوب بودن فردا احتمالش فقط ۵٠ درصد است .این از لحاظ ریاضی است ولی خارج ار ریاضی تلاش های دیروز هم کمک کننده است مثلا وقتی مهارت هایت زیاد باشد احتمال پیشرفت های بیشتر در شغلت افزایش پیدا می کند ولی در کل بهتر است زیاد منتظر شرایط ویژه نبود و خود را آماده کرد تا کار را در شرایط بد هم انجام شود .

تلاش هایی که باید حیف بشوند !

همه ی ما یک سری تلاش انجام نشده داریم که نگه داشته ایم موقعی که به اندازه ی کافی دیده شویم آن را انجام دهیم و…

امروز داشتم کارهای دوستی را می دیدم کیفیت کارش در حد میلیونی دیده شدن است ولی خوب چند هزار نفر در واقع می بینند ولی یک نکته ی مهمی در اینجا بود ، با این کیفیت بالای کار ، آن ها را منتشر می کند ، صبرنمی کند مخاطب چند میلیونی بشود بعد سطح کارشو بالا ببرد .

داشتم به این فکر می کردم اگر اینجوری کار نمی کرد شاید این چند هزار نفر مخاطب رو هم نداشت . خیلی وقت ها برای ما هم اتفاق افتاده است کار خوبی را می دانیم ولی انجام نمی دهیم تا زمان مناسبی که معلوم نیست چه زمانی ، برای مخاطبی که معلوم نیست چه کسی است و…

شاید وقتش باشد کارهای با کیفیت خودمان را ارائه دهیم .

بعضی از تلاش ها و کارها باید حیف شوند . مانند هیزم برای آتش . خیلی از تلاش ها را باید کم نتیجه یا بی نتیجه بسوزانید به امید نتایج آینده . اگر بخواهید دقیقا هر کاری را حساب کتاب کنید و در زمان خاصی انجام دهید نتیجه ی خاصی نمی شود گرفت .

اگر صد مخاطب داری کار با کیفیتی که برای هزار نفر داری را ارائه کن .

اگر هزار مشتری داری ، کار با کیفیتی که برای ده هزار نفر هست رو ارائه بده .

معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد !

مدل اکثریت چیست ؟ همون مدل زنده بودن ، بدون زندگی کردن .

ما کاری که زیاد تکرار کنیم برامون نامرئی می شود و دیگر کمتر به آن توجه می کنیم , همین داستان برای خودمون هم هست اگر تکراری باشیم در جامعه دیده نمی شویم .

ولی یک نکته اساسی هم باید بهش توجه کرد اون هم این است : ممکن متفاوت باشی ولی چون اول راه هستی دیده نمی شوی و به اشتباه خودتو تکراری پیشبینی کنی و بیخیال کار شوی .

مثل اکثریت بودن و ناپدید شدن هم مزایایی دارد . وقتی مثل اکثریت باشی دیگر درد و اذیت های متفاوت بودن رو تحمل نمی کنی . راحت میتونی هر وقت مشکلی بود در منطقه ی امن خودت بمونی و…

ما راهی نداریم جز انتخاب یکی از این دو راه
نمی شود یک شب متفاوت بود یک شب معمولی

اینجوری عمل کردن تو رو به یک معمولی پر ادعا و طلبکار تبدیل می کند .

آدمایی که هر روز از همه جا شاکی هستند بدون اینکه خودشون کاری کنند .

برای متفاوت و شاهکار بودن باید :

از معمولی بودن فرار کرد ! معمولی بودن به سرعت تو را به دریای اکثریت پرت خواهد کرد .

زندگی محدود ، تصمیمات نامحدود

در زندگی تعداد محدودی « بله » در اختیار ما قرار دارد و پیش از به کارگیری آن ها باید با تعداد بیشماری « نه » از آن ها محافظت کنیم .

زندگی به طرز دیوانه واری کوتاه است و ما به بهانه ی نیازردن آدم هایی که احترامشان چندان ارزشی هم برای مان ندارد ، وقت زیادی از زندگی خود را به خاک می سپاریم .

این ها جملات کریستین بوبن هست که خیلی این جملات برای من قابل فکر کردن و از طرفی آرامش بخش بوده است .

من هم به این نتیجه رسیدم که در زندگی محدودی که همه ی انتخاب ها محدود است بدترین انتخاب این است که همه ی گزینه ها را بخواهی .

کنار گذاشتن گزینه ی بد به مراتب از کنار گذاشتن گزینه ی خوب راحت تر است . اینکه برای سلامتی ات تصمیم بگیری سیگار نکشی خیلی راحت تر از این است که برای هدف مهمی که در زندگی داری ، از کسی که دوستش داری بگذری .

اکثر موقع ها که کسی تصمیمی را به عقب می اندازد بین انتخاب گزینه ی خوب و بد نیست بلکه بیشتر مواقع تعلیق در تصمیم گیری برای این است که نمیتوانیم درد کنار گذاشتن گزینه ی خوب برای رسیدن به گزینه ی خوب دیگر را تحمل کنیم .

برای مخاطبی که امروز نیست !

همیشه توصیه می شود نیاز مخاطب امروزت را ببین برای رفع اون نیاز تلاش کن .

برای مخاطبی که امروز هم نیست ، تلاش کن . همیشه نباید به نتایج کوتاه مدت فکر کرد .

مثلا برای مخاطب فردا بنویسیم ، کسی امروزما را تشویق نمی کند ، کسی از ما تشکر نمی کند ولی بالاخره در آینده مخاطب تلاش ما را می بیند شاید آن روز ما را دیگر پیدا نکند که تشکر کند ولی این حس خوب الان داریم که کار مفیدی انجام داده ایم که هنوز مردم شروع به بهره بردن از آن نکرده اند و نتیجه ی آن برای آیندگان هم هست .

از طرفی بدون نتیجه در کوتاه مدت هم نیست . مخاطب امروز وقتی ببیند ما در حال تلاش برای نیاز کسی هستیم که امروز نیست بهتر به ما اعتماد می کند و هم همیشه این حس خوب مفید بودن با ما هست ، این حس مفید بودن باعث می شود رضایت ما از زندگی و خودمان بیشتر شود به عزت نفس ما کمک می کند و…

تقریبا اکثر آدم های بزرگ این کار را انجام می دهند . یعنی اگر امروز از دنیا بروند هنوز مردم از نتایج آن ها استفاده خواهند کرد یا کارهایی کرده اند که سال های بعد تازه مردم از آن نتایج استفاده خواهند کرد .

باید در بین کارهای امروز کاری هم برای فردا کرد .

معیاری برای پیدا کردن سرعت پیشرفت خود

چه کسی است که از مزایای ارتباط با افراد موفق با خبر نباشد ؟

از شوق پیشرفتی که در تو به وجود میارن تا کمک ها و حرف های گره گشایی که هدیه می دهند

اما همیشه ارتباط با افراد موفق باعث شادی و پیشرفت نمی شود .

چه زمانی باعث ناراحتی می شود ؟ حالا که در حال فکر کردن به سوال هستید دوست دارم کمی راجع به سرعت پیشرفت صحبت کنم .

چرا وقتی با بعضی از افراد صحبت می کنیم احساس می کنیم سرعت پیشرفت ما زیاد است با بعضی دیگر صحبت میکنیم احساس میکنیم جلو که نرفته ایم هیچ عقب هم رفتیم یعنی هیچ سرعتی نداشته پیشرفتمان ؟

ما برای پیدا کردن سرعت پیشرفت خودمون مجبوریم سرعت خودمون رو از آیینه طرف مقابل ببینیم تا بتوانیم سرعت خودمون رو حدس بزنیم .

کاری که خیلی ها می کنند برای داشتن یک حال خوب لحظه ای اکثرا وقتشون رو با افراد ناموفق که هیچ امید و انگیزه ای ندارند می گذرانند و از این که سرعت پیشرفت شان زیاد است خوشحال هستند . نکته جالب اینجاست اگر هیچ حرکت و فعالیتی هم نکنند باز بروند پیش همین افراد احساس موفق بودن می کنند .

تعداد کمی هم خودشون رو با افراد بسیار موفق مقایسه میکنند کلا از زندگی نا امید میشوند مثلا تازه وارد رشته کامپیوتر شده و منتظر است بیل گیتس بعدی باشد یا می خواهد با ساخت اولین اپ همانند مارک زاکربرگ او را ستایش کنند .

پس چه کاری کنیم که مفید باشد ؟ چند نکته رو که به نظرم میتونه مفید باشد رو میگم :

اولا که دقت کنیم برای مقایسه سراغ فرد موفق تر از خودمون برویم .

دوما فرد موفق level اول نباشد . آدمی را پیدا کنیم که نزدیک به ما است ولی کمی موفق تر ، بعد که احساس کردیم به او رسیدیم یا جلوتریم ، فرد دیگری را انتخاب کنیم .

سوما اگه می خواهیم کسی رو انتخاب کنیم که سطحش خیلی از ما بالاتر است . کسی رو انتخاب کنیم که کاملا می شناسیمش و با گذشته ی اون خودمون رو مقایسه کنیم بعد که به سطح بهتری رسیدیم به زمان حال برگردیم .

دانستن سرعت پیشرفت میتواند انگیزه دهنده باشد . در اکثر مواقع دنبال حس خوب و شاد نباشیم . بیشتر زمانی که دنبال انگیزه و مسیری برای رشد می گردیم سراغ این راه برویم . چون در حالت عادی مقایسه کردن خود با فرد بهتر حال خوشی با خودش نخواهد اورد ولی موفقیت چرا .

میتوانیم فعلا سختی این راه رو قبول کنیم به انتظار حال خوشی که بعدا خواهد آمد .

آرزوهای ما در دنیایی که عادلانه نیست

با اوصافی که از خدا ذکر می شود مثل اینکه مهربان است و… به نظر نمی رسد آرزویی در ما به وجود بیاید و آرزویی داشته باشیم و او نخواهد ما به آن برسیم .

ولی قبلا گفته ام دنیا به شکل بدی ناعادلانه است ، یعنی مهربان بودن خدا با عادلانه بودن دنیا ارتباط مستقیمی ندارد .

باید برای کاری که می خواهیم تلاش کنیم وگرنه خبری از نتیجه نیست گاهی حتی تلاش هم کنیم ممکنه اون نتیجه پیدا نشود گاهی دو برابر فرد دیگری باید تلاش کنیم چون اون به طور ناعادلانه از ما جلوتر بوده است .

ولی با توجه به اوصاف خدا که مهربان است یا دوست دار عدالت است و… اگر ما به سمت چیزی که می خواهیم ، اون هدفی که دوست داریم حرکت کنیم ( یعنی به سمت اون عدالت در حال حرکت هستیم ) این چیزی است که باعث می شود خدا هم ما را بیشتر دوست داشته باشد .

همه تا از کار خیر می گویی بهت توصیه می کنند که صدقه بده و… ، هیچ کس نمی گوید به سمت هدفی که داری حرکت کن این خودش کار خیر است .

ما اگر در شغلی باشیم که آرزویش را داریم چندین برابر بیشتر و بهتر کار می کنیم و در آن جایگاه به آدم های بیشتری می توان کمک کرد .