وقتی کاری انجام میدی از نتیجه اش امروز استفاده نکن

استفاده از پاداش ها همواره شادی آور است ولی باید تلاش کنیم از این پاداش دیرتر استفاده کنیم

وقتی به دوستی کمک می کنیم او همان روز شاید آماده جبران کار ما باشد ولی آیا صورت خوشی دارد که همان لحظه از او کمک بخواهیم ؟

باید سعی کنیم در ریز ترین رفتارها هم رعایت کنیم تا به رفتارهای بزرگتر هم سرایت کند

مثلا من وقتی ظرف میشورم از ظرف های تازه شسته استفاده نمیکنم اینجوری حالم بد میشود فکر میکنم خلاف قوانین رفتم وقتی این کار را انجام ندهم به من یادآوری میشود پاداش برای بعدا است اینجوری شاید نخواسته در رفتارهای مهم تر هم از پاداشم به این زودی ها استفاده نکنم .

روزهای کمرنگ

یک چند روزی هست چیزهایی که می نویسم رو منتشر نمی کنم چون حس خوبی به آن ها نداشتم

در حال مرور نوشته های قبلیم هستم سعی کردم به یک جمع بندی برسم با یک برنامه ریزی تازه

بعضی قسمت های زندگی تغییر داشته ام که خیلی خوشحالم

ولی یک سری از موضوعات آزارم می دهد در عین ناباوری دیدم یک مسئله ای از شش سال پیش مشکل بوده برای من و بدون آنکه به آن دقت کنم تازگی دوباره مشکل شده برایم

اینکه یک موضوع تکراری و قدیمی باعث مشکل شود برایم آزار دهنده است

شاید اگر این قرنطینه نبود باز هم به آن دقت نمی کردم

قرنطینه بودن یک سری مزایا هم داشت : از جمله فکر کردن زیادتر یا تنها تر بودن زیاد تر با خود

خواستم بگم در آینده مجبوریم با نتیجه ی کارهایی که در قرنطینه انجام داده ایم روبرو شویم

ویژگی اعتماد به نفس

اعتماد به نفس مزایای زیادی دارد ولی امروز می خواهم در مورد یکی از مهم ترین مزایای آن صحبت کنم

اعتماد به نفس بالا از این میاد که دقیقا بدونی چیکار داری میکنی

دقیق دانستن با برنامه ریزی و ارزیابی دقیق به دست می آید و در طول زندگی با تجربه خطا گیری انجام می شود

وقتی کاری را دقیق بدانی برای آن به شدت تلاش خواهی کرد چون قسمتی را مسلط هستی و به شدت برای قسمتی که مسلط نیستی تلاش خواهی کرد

وقتی بدانی و انجام دهی کم کم در آن کار خودت را باور می کنی حالا از کاری که می کنی بیشتر لذت می بری و این لذت به اعتماد به نفست می افزاید

وقتی هیچ کس تو را نمی بیند چه کاری انجام می دهی ؟

همه وقتی دارن نگاهشون می کنند تلاش می کنند اگه میخواهیم موفق شویم باید زمانی که هیچ کس ما رو نمی بیند تلاش کنیم

اگر بتوانیم خودمان را قانع کنیم و از پس خودمان و افکار و عمل مان بر بیاییم می توانیم خیلی کار انجام دهیم

اگر بخواهیم به جز خودمان کسی دیگری را قانع کنیم چون آن شخص همیشه با ما نیست تلاش ما محدود است ولی اگر بخواهیم خودمان را قانع کنیم چون همیشه حضور داریم باید بیشتر تلاش کنیم و واقع نگر تر به موضوعات نگاه می کنیم و بلند مدت تر برنامه خواهیم ریخت

جایی خوانده بودم کارهای واقعی کارهایی است که برای خودت انجام می دهی وقتی قرار نبوده انجام بدهی و کسی ازت توقع نداشته است . چه کارهایی را برای خودمان انجام می دهیم ؟

در زمان قرنطینه برای کرونا هستیم . بیشتر از هر زمان دیگری با خودمان تنها هستیم . همه تا حدودی ناراحت و کلافه هستیم ولی چه کسی در این زمان ها در حال کار مفید است ؟

از هر چیز چرتی بنویسید !

دیشب داشتم دفترچه خاطرات سال های پیشم را می خواندم . فقط یک توصیه دارم بنویسید !

همین از هر چیز ساده و مسخره ای بنویسید . لازم نیست جایی منتشر کنید . برای خودتان بنویسید . بعدا خواستید منتشر کنید نخواستید منتشر نکنید .

همه ی این ها بعدا بدرد خواهد خورد . فکر نمی کردم انقدر بتواند روی حال و زندگی من تاثیر بگذارد یا به دردی بخورد ولی نوشتم .

اشتباه می کردم به درد می خورد و خوب شد که نوشتم .

البته من مدتی است به جای روی کاغذ نوشتن انلاین در جاهای مختلف می نویسم .

روزهایی که بد بوده ام درس دارد . روزهایی که خوب بودم حال خوب

با زبان خودتون بنویسید از اینکه اینجا باید انقدر به کلمات و نوشتن اهمیت بدهم اذیت می شوم . چون حواسم را پرت می کند از حرف هایی که می خواهم بزنم .

شاید تصمیم بگیرم مضخرف نویسی رو اینجا ادامه دهم . چون برای عده ای مفید خواهد بود . و در اخر برای خودم مفید خوهد بود .

برای بار هزارم می گویم از نظر من محتوا از فرم مهم تره .

نمی گویم کلا به شکل و دیزاین کاری نداشته باشید ولی بذارین اولویت بعدی . اول خود حرف و محتوا است که مهم است . پس مخصوصا در این مطلب عکس نمی گذارم .

خودت باید حتما انجام بدهی !

تقریبا غیر ممکن است کاری را بدون اینکه خودتان انجام بدهید یاد بگیرید .

این جمله ی تینا سیلیگ است که خیلی با آن موافق هستم .

در دورانی هستم برای یادگیری هر چیزی کلی کپسول و قرص های یادگیری سریع وجود دارد ازطرفی عده هم هستند که اسم خود را سخنران گذاشته اند و می گویند چرا میخواهی تجربه کنی من تجربه کرده ام این علم به شما می فروشم زندگی تان عوض خواهد شد .

نمی گویم پس علم به درد نمیخورد بروید سراغ تجربه .

حرف من این است که علم داشتن تا حدی خوب است ولی باید تجربه کرد .

باید علمی که به دست آورده ای را با نظرات و عقیده ی خود ترکیب کنی و آن را عمل کنی .

نه علم تو را به تنهایی نجات می دهد و نه تجربه این کار را خواهد کرد . ترکیب این دو است که نتیجه بخش است .

اصولا با نصیحت بزرگتر ها که می گویند بیا اینجا از تجربیاتم بهت بگویم و تو انجام نده مخالف هستم .

بزرگتر تجربه اش را بگوید ولی تضمینی نباید باشد که ما انجام ندهیم شاید ما با کمی عمل بهتر و علم بیشتر همان کار را موفقیت آمیز انجام دهیم و اگر هم موفقیت آمیز نبود راه جدیدی رفته ایم نه راه گذشتگان چون دقیقا همان مسیر را نرفته ایم .

زندگی چیزی شبیه یک بازی است !

با هر انتخابی که می کنیم صد ها انتخاب دیگر راخواهیم سوزاند .

چه خوشمان بیاید چه بدمان , واقعیت همین است .

اگر امروز شغلی داری فقط همین معنی را نمی دهد بلکه به این معنی نیز هست که صدها شغل دیگر که میتوانستی داشته باشی را نداری .

حالا چرا دانستن این موضوع مهم است ؟

چون با فهمیدنش بیشتر به انتخاب هایمان دقت می کنیم یا اگر انتخاب بدی داشتیم انتخاب های دیگر را هم بررسی می کنیم روی یک گزینه گیر نمی کنیم .

نکته ی مهمی که هست این است که هر گزینه ای با گزینه ی دیگر تا یک اندازه ارزشمند نیست .

شاید چند انتخاب بد داشته باشی اینجوری شاید بگویی خب چند سال عقب افتادم چون صد ها انتخاب دیگر از دست داده ام ولی با انتخاب یک گزینه خوب با ارزش چند برابر قبل از زندگی جلو بیفتی .

زندگی چیزی شبیه یک بازی است . اگر از خود بازی لذت نبری و برایت بی اهمیت باشد نتیجه ی با ارزشی هم نخواهی گرفت .

مدیریت گاوهایی که بنفش نیستند !

مطلب تکراری شانس کمی برای دیده شدن دارد .

همان خط اول و دوم مطلب کافی است تا تصمیم بگیریم آن را رها کنیم یا خیر .

اگر در مورد موضوعی مطالب زیادی وجود نداشته باشد حرف زدن راحت تر اتفاق می افتد ولی اگر در حوزه ای مطالب زیاد باشد باید خیلی استراتژیک وارد شد .

فرض کنید الان کسی بخواهد زبان انگلیسی آموزش بدهد کافی است در عنوان خود بنویسد آموزش زبان انگلیسی . همان اول تعداد زیادی از مخاطب ها فرار خواهند کرد .

برای مدیریت مطالب تکراری راه های زیادی است . فعلا چهار مورد خواهم گفت .

اول : اینکه اگر حرف ما سراسر از تکرار است شاید بهتر باشد کلا از گفتن آن صرف نظر کنیم مگر اینکه روش جدید و خاصی داریم .

دوم : اینکه به مخاطب التماس نکنیم ! ولی بهش اطلاع دهیم حرف ما فرق دارد . با عمل نشان دادن این نکته اولویت دارد اگر نشد مستقیم از روش و هدف خود بگوییم .

سوم : سعی کنیم شروع خوبی داشته باشیم لازم نیست خیلی عجیب باشیم . کمی متفاوت بودن را مخاطب خواهد فهمید .

چهارم : دروغ نگوییم ! مثلا کسی که می خواهد تندخوانی تدریس کند بگوید در یک هفته کتاب های یک سال را هم می شود خواند !

شرط شیری

در فرانسه اصطلاحی هست به نام شرط شیری .

گفته می شود در جمعی اگر شیر وجود داشته باشد شرایط به سود آن رقم خواهد خورد .

در زندگی ما هم خیلی وقت ها با مدل اشتباه آن مواجه می شویم گاهی در ازدواج یکی از طرفین می خواهد شرایط کاملا به نفع خودش باشد

در مسائل شغلی یک کارمند توقع امتیازات بالا و مزایای بسیار با ارزش را دارد .

مشکل از جایی شروع می شود که فرد با چیزی که می خواهد تناسب ندارد یا چیزی که می خواهد تعادل رابطه را به هم می زند در شرط شیری تعادل رابطه به هم می خورد ولی شیر به دلیل برتری که نسبت به حیوانات دیگر دارد تا حدودی برای او شرایط مناسب است .

حواسمون باشد اگر شرط شیری داریم خودمون واقعا شیر هستیم یا یک توهم بزرگ از خود داریم .

حتی اگر برتری داریم هم بهتر است سعی نکنیم تناسب رابطه را خیلی به هم بریزیم چون هر چقدر هم مناسب باشیم وقتی رابطه خراب شود برتری ما هم نابود خواهد شد .

چرا باید به مرگ عزیزانمان فکر کنیم ؟

این مطلبی که میخواهم بگویم را شاید خیلی ها دوست نداشته باشند انجام دهند من به آن ها حق می دهم لازم نیست دلیلی خاصی بیاورند فقط انجام ندهند اما تصور مرگ عزیزان چیست ؟

اکثر ما در خانواده خود فرد یا افراد مهمی از دست داده ایم .

خیلی وقت ها آرزو می کنیم کاش بودند تا کار خاصی را انجام می دادیم یا بعضی کارها را انجام نمی دادیم .

کاش بیشتر می گفتیم که دوستشان داریم ولی الان خب دیگر کاری نمی شود کرد .

تصور مرگ عزیزان به این صورت است که در هفته یک روز یا در ماه یک زمان با تمام وجود تصور می کنیم او دیگر وجود ندارد یا فوت شده است .

حتی اگر مجبورید بهش زنگ نزنید هیچ ارتباطی باهاش نداشته باشید و کاملا خود را در شرایط نداشتن او بگذارید گریه کنید و غصه بخورید .

آثار این کار از فردا مشخص خواهد شد و تعجب خواهید کرد از این که دقیق تر صحبت می کنید , عمیق تر محبت می کنید به کارهایی که می کنید فکر خواهید کرد .

انجام بدهید از اثرات آن برایم بنویسید .

این که تصور کنید و عذاب بکشید ولی بعدش کاری بتوانید بکنید صد برابر بهتر از آن است که به این موضوع فکر نکنید و یک روزی اتفاق بیافتد و در حالی که عذاب می کشید کاری هم نتوانید بکنید .